گفتوگو با سعید مولایی کارگردان مستند «بابا کرم»

سعید مولایی، کارگردان، پژوهشگر و محقق مستند «بابا کرم» و کارشناس ارشد ادبیات نمایشی، در این فیلم به سراغ شخصیتی رفته که در مرز میان خیال و واقعیت و در دل فرهنگ عامه ایرانیان شکل گرفته است. «بابا کرم» که نامش با ترانهای شناختهشده در محافل بزم و شادی گره خورده، در این مستند از خلال پژوهشهای میدانی و اسناد تاریخی مورد بررسی قرار گرفته است. با اینحال، استفاده از بخشهایی از فیلمفارسی باعث شد این اثر در «سینماحقیقت» پذیرفته نشود و حالا پس از گذشت ۶سال، بهصورت محدود امکان نمایش پیدا کرده است. با سعید مولایی درباره شکلگیری ایده این مستند، مسیر پژوهش و ساخت آن، نسبت باباکرم با فرهنگ عامه و دلایل پذیرفته نشدن فیلم در سینماحقیقت گفتوگو کردهایم:
چه شد که برای ساخت مستند به سراغ شخصیتی افسانهای و تا حدی رازآلود مثل «باباکرم» رفتید؟
در ابتدا قرار بود این مستند درباره رقص ایرانی باشد. من پژوهشهایی را که یحیی ذکاء و خیلی از افراد دیگر انجام داده بودند، مطالعه کردم و سالی که این پروژه را آغاز کردم، سال ۱۳۹۵ بود. این موضوع، پروژهای مغفول بود و صرفاً اسمش «بابا کرم» بود و شخصی بهطور جدی روی این موضوع کار نکرده بود و بنا به دلایلی این کار صورت نگرفته بود. اما چون اسم پروژه بابا کرم بود و در چارچوب رقص ایرانی میگنجید، من دائم در حال تحقیق بودم و هرقدر هم جلوتر میرفتم، متوجه میشدم که چقدر جذاب است و چقدر روایتهای متفاوت و متناقضی از آن وجود دارد، اما سند دقیقی درباره آن نیست. با خودم فکر کردم که موضوع جذابی است و چرا من فیلمی درباره این شخص، خاستگاه و منشأ آن نسازم. مثلاً فیلمی بهنام «در جستوجوی شوگرمن» ساخته شده که اسکار بهترین مستند را گرفته و درباره خوانندهای است که در آفریقای جنوبی بسیار مشهور بوده و همه فکر میکردند خودکشی کرده است، اما تیم مستند جستوجو کردند و متوجه شدند که او در آمریکا زنده است و در یک بیغوله با شرایط نامناسب زندگی میکند. او را به آفریقا برگرداندند و وی در آنجا کنسرت گذاشت. الگوی ابتدایی من، شاید زمانیکه تصمیم گرفتم «بابا کرم» را بسازم، این بود که یک داستان عجیب و غریب مانند آن پیدا کنم. با خودم گفتم چرا من نروم این فیلم را بسازم و تا ته خط نروم، چون کسی دربارهاش کار نکرده است.
با توجه به اینکه حدود ۵۰ سال از مرگ باباکرم میگذرد، پیدا کردن افرادی که او را از نزدیک میشناختند و میتوانستند درباره شخصیت و زندگیاش اطلاعات دست اول بدهند، چقدر دشوار بود؟
قبل از هر چیز، نکتهای را اصلاح کنم؛ ما واقعاً خودمان هم هنوز مطمئن نیستیم که ترانه «بابا کرم» متعلق به فردی است که در پایان فیلم پیدا میکنیم. واقعاً باز هم مشخص نیست. رسیدن به این آدمها و خانوادهها هم ماجرای خودش را داشت. همان ابتدا که در حال تحقیق بودم، فردی ادعا کرد که این خانواده را میشناسد، اما حاضر نشد آدرس آنها را به ما بدهد. من یک سال همهجا را زیرورو کردم تا خیلی اتفاقی و به شکل مضحکی، از طریق پهلوانی که در فیلم میبینید و ما با او گفتوگو کردیم-که رسیدن به این پهلوان خودش ماجرایی دارد- به این خانواده رسیدیم. این پهلوان یکی از مدیران فدراسیون ورزشهای زورخانهای بود و او ما را به فردی وصل کرد که ادعا میشد «بابا کرم» است.
در مستند، بخش مهمی از اطلاعات از طریق روایتهای شفاهی و خاطرات افراد شکل میگیرد. تا چه اندازه توانستید این روایتها را با اسناد و منابع مکتوب راستیآزمایی کنید؟
بخشی از روایتها، مخصوصاً در ابتدای فیلم، همانطور که گفته میشود، ریشه در افسانه دارد و چندان مستدل نیست. ما تلاش میکردیم بخشی از روایتهای شفاهی را از طریق چند راوی صحتسنجی کنیم اما مشکل اساسی این بود که اصلاً اسناد مکتوبی، بهمعنای کلاسیک، درباره بابا کرم وجود نداشت و همین موضوع برای ما جذاب بود که فیلم را بسازیم. بهعبارتی، ماجرا برعکس بود؛ ما اسناد را با اشخاص چک میکردیم. یک بخش از فیلم وجود دارد که در آن به «دانشنامه فرهنگ مردم ایران» اشاره میشود که به همت دایرۀالمعارف جهان اسلام نوشته شده است. آن کتاب خیلی به ما کمک کرد و سعی کرده بود منابع مختلف درباره بابا کرم را گردآوری کند. خودش هم به «فرهنگنامه موسیقی ایران» رفرنس میدهد. در این کتاب آمده بود که این ترانه به مطربان یهودی دروازه قزوین برمیگردد. ما به سراغ تعدادی از افرادی که یهودی بودند، مطرب بودند و در دروازه قزوین زندگی میکردند، رفتیم و میپرسیدیم آیا این ترانه به آنجا بازمیگردد؟ آنها میگفتند نه. نقل دیگری هم وجود داشت که بابا کرم، باغبان یک شازدهخانم قاجری بوده که در منابع مختلف به آن اشاره شده بود. ما این موضوع را هم پیگیری میکردیم و درباره آن میپرسیدیم، اما باز هم با جواب منفی روبهرو میشدیم. جملاتی در خود کتابها وجود داشت که هیچکدام رفرنس مشخصی نداشتند. ما همان موارد را از افراد مختلف میپرسیدیم و آنها وجود چنین روایتهایی را تکذیب میکردند. در نهایت، ما نمیتوانستیم صحت این روایتها را به شکل قطعیسنجی کنیم.
در یکی از اسناد، در مجله «جوانان» به سال ۱۳۵۴ بهعنوان سال مرگ بابا کرم اشاره شده است. وقتی به این سند رسیدید، تا چه اندازه مطمئن شدید که با همان شخصیت موردنظر شما روبهرو هستید؟
صادقانه بخواهم بگویم، هنوز مطمئن نیستم. تنها چیزی که میدانیم این است که از آن روزها و از شاهدان دستاول، سالهای خیلی زیادی گذشته و به آن معنا، کسی زنده نمانده است. تنها چیزی که ما در نهایت میدانیم این است که به کاراکتری رسیدیم که مجله معرفی کرده بود. یعنی همان کاراکتری که مجله معرفی میکرد، همان کسی بود که ما پیدایش کردیم. اما اینکه آیا این کاراکتر همان بابا کرمی است که ترانه برای او ساخته شده، باید دید نشریه «جوانان» چقدر در آن سال با دقت به این موضوع پرداخته است. ما خیلی به سند واقعی در این خصوص دسترسی پیدا نکردیم.
اگر بخواهید براساس پژوهشها و روایتهایی که در طول ساخت مستند به آنها رسیدید، بابا کرم را در چند جمله توصیف کنید، او واقعاً چهجور آدمی بود؟ آیا تصویری که امروز از او در ذهن مردم وجود دارد، با شخصیت واقعیاش مطابقت دارد؟
بهنظر میآید که مطابقتی داشته است. من از حرفهای پایانی شخصیتی استفاده میکنم که فیلم با آن تمام میشود. کاراکتری که در انتها در فیلم داریم، راجع به شخصیت بابا کرم میگوید: «همه دوستش داشتند، از بس که خوب بود، آنقدر مرد بود، آنقدر آقا بود» و دائم اینها را تکرار میکند. من فکر میکنم بابا کرم واقعی هر کسی بود، خیلی جدا از این توصیفات نبوده است.
از ابتدا میدانستید که پرداختن به چنین سوژهای احتمالا با ممیزی جدی روبهرو خواهد شد و حتی ممکن است مستند امکان نمایش پیدا نکند. با وجود این موارد، چه چیزی باعث شد ساخت فیلم را ادامه دهید؟
اولین نکته این بود که یک نفر باید این کار را انجام میداد، چراکه این اسناد و افراد یکییکی در حال از بین رفتن هستند و دیگر جایگزینی ندارند. در آن فیلم هم من با یکی دو نفر بعضاً قرار مصاحبه گذاشتم؛ مثلاً وقتی برای فیکس شدن مصاحبه تماس میگرفتم، متوجه میشدم که به بیمارستان رفتهاند و بعد از چند روز میفهمیدم که فوت شدهاند. یعنی آنقدر همهچیز روی خط مرزی بود. حتی اندک افرادی را هم که پیدا کردیم و با آنها گفتوگو کردیم، در طول ساخت فیلم، خیلیهایشان فوت کردهاند. یک نفر باید اینها را ثبت میکرد تا برای تاریخ بماند. صادقانه، الان که به خودم نگاه میکنم، میبینم شاید حاصل جوانی و خامی من بود. البته بد هم نیست؛ در جوانی یکسری تصمیماتی گرفته میشود که جنبه مالی آن در نظر گرفته نمیشود. ولی خب از یکجا ماندن و کاری نکردن بهتر است. فیلم در حال حاضر موقعیتی پیدا کرده که از اینجا مانده و از آنجا رانده شده است. این مستند سیاسی نیست و آنطرف هم طرفدار ندارد، اما از آنجا که ما به شکل گسترده از آرشیو فیلمفارسی استفاده کردهایم- چون «بابا کرم» با فیلمفارسی به شکلی ناگسستنی درهمتنیده بود- همین موضوع عاملی شد که امکان نمایش عمومی پیدا نکند.
آیا در زمان ساخت، احتمال توقیف یا عدم نمایش فیلم برایتان یک مانع جدی بود یا اساساً تصمیم داشتید مستقل از سرنوشت اکران و نمایش، پژوهش و ساخت مستند را به پایان برسانید؟
منِ ۲۲ساله هیچ آشناییای نسبت به این مارکت نداشتم و بعدها فهمیدم که کاملاً اشتباه میکردم. اصلاً همین ماجرا باعث شد که فیلم مدت زیادی در کمد بماند. من تصور میکردم هرچند فیلم در ایران احتمال توقیف و عدم نمایش دارد، اما میتوانم از طریق شبکههایی که ایران با آنها مشکلی ندارد و فیلمسازان صاحبنام ایرانی با آنها کار میکنند و فیلمهایشان را پخش میکنند، فیلم را به مرحلهای برسانم و به آن شبکهها بفروشم. وقتی فیلم در سال ۱۳۹۹ تمام شد، من یک تیزر و پروپوزال درست کردم و برای شبکههای فارسی، پخشکنندههای بینالمللی و هر کسی که دستم به او میرسید، فرستادم. اما کسی کار را نخواست. احساس بدی در من به وجود آمد، چون فکر میکردم فیلم بدی ساختهام و اینکه امکان نمایش آن هم در ایران وجود ندارد، قرار است فیلم را به چه کسی نشان بدهم؟ از طرف دیگر، فکر میکردم برای مخاطب خارجی هم جذابیتی ندارد و آنها درکی از «بابا کرم» ندارند.
چه اتفاقی افتاد که بعد از این همه سال تصمیم گرفتید دوباره به سراغ تصاویر بروید و فیلم را سر و سامان بدهید؟
سال ۱۴۰۳ با آریان عطارپور، کارگردان و تهیهکننده، و حنیف شهپرراد، کارگردان «مشتزنی در رینگ ترجمه» که تدوین و فاینال آن را برعهده گرفت، به این نتیجه رسیدیم که فیلم را کامل کنیم. خیلی تلاش کردیم فیلم را به سینماحقیقت برسانیم، اما شاید چون فیلم خیلی از چارچوبها را رعایت نکرده بود، آن را نپذیرفتند. علاقه و سلیقه اصلی من این است که مردم ایران باید این فیلم را تماشا کنند. این فیلم مربوط به فرهنگ عامیانه ماست؛ فرهنگی که در محافل شادی، این ترانه را شنیدهایم و با آن خاطره داریم. امیدوارم شرایطی پیش بیاید که فیلم در سطح وسیعتری پخش شود. ایران در سال ۱۴۰۵ در شرایط نامطلوبی بهسر میبرد، اما این فیلم حال خوبی به مخاطب میدهد و چیزی است که به نظرم بیش از هر زمانی به آن نیاز داریم.

