بهروز رضوی، گوینده، شاعر و بازیگر درگذشت

بهروز رضوی، شاعر، بازیگر، گوینده و صداپیشه سرشناس ایرانی، روز گذشته در سن ۷۸سالگی درگذشت. رضوی از مدتی قبل به دلیل بیماری در بیمارستانی در کرج بستری بود و سرانجام روز دوشنبه ۲۵ خرداد در همین شهر از دنیا رفت. او متولد ۱۳۲۶ در شهر یزد بود و از سال ۱۳۴۷ فعالیتش در رادیو را بهعنوان گوینده آغاز کرد. اولین فعالیت گویندگیاش در رادیو با برنامه «دفتر آدینه» بود، هرچند قبل از آن نویسنده همین برنامه بود. خودش در خاطرهای تعریف کرده است که زمانی بهعنوان نویسنده برای این برنامه کار میکرد اما در یک تابستان، بیشتر گویندگان به مسافرت رفته بودند و او برای پرکردن جای آنها گویندگی را امتحان کرد و… یکی از آن اتفاقات سرنوشتساز که اینبار باعث شد یک گوینده بزرگ متولد شود. لحن گویندگی و صدای بم و گرمش، باعث شهرت او در رادیو شده و او را به سمت صداپیشگی کشاند: «دوبله، جزو آن دسته از کارهایی است که هر آدمی بهراحتی به آن علاقهمند میشود، حتی اگر از قبل به آن علاقهای نداشته باشد». با اینوجود و در حالیکه رضوی در ۶ دهه فعالیتش، در عرصههای مختلف فعال بود اما عشق او به رادیو، باعث شده بود که مخاطبان و علاقهمندان بسیارش او را بیشتر بهعنوان گوینده رادیو بشناسند. او اما از سال ۱۳۵۳ تا ۱۴۰۲ در چندین فیلم و سریال نیز ایفای نقش کرد.
ترانههای ماندگار
بهروز رضوی به خواندن کتاب عادت داشت و مطالعه را اصل اساسی برای این حرفه میدانست. به همین دلیل بود که با قصههایی که روایت میکرد یا نقشهایی که میخواند، ارتباطی عمیق و قوی داشت و همین حس به مخاطب هم منتقل میشد. شاید همین شیفتگی به ادبیات بود که باعث شد او بتواند ترانههایی بهیادماندنی را بسراید که در تاریخ موسیقی ایران ماندگار شدند. بهروز رضوی در خاطره موسیقی پاپ ایرانی نیز با دو ترانه جذاب «گمشده» و «کویر دل» که توسط مرجان در سال ۵۶ خوانده شدند، جایگاه ویژهای دارد. موسیقی کویردل هرچند کپی ترانه فرانسوی «بیا به زندگی من» بود که ابتدا دالیدا، خواننده سرشناس فرانسوی آن را اجرا کرد و در سال ۱۹۷۶ توسط آژدا پکان، خواننده سرشناس آن زمان ترکیه هم آن را خواند. اما ترانه رضوی که روی تنظیم آهنگساز فرانسوی اریک آرکانت قرار گرفت، با اجرای مرجان، به یکی از ترانههای کالت پاپ ایرانی تبدیل شد. در متن ترانه اصلی که به زبان فرانسه است، میگوید: «وارد زندگی من شو، دلم میخواهد محبوب تو باشم. فهمیدهام که اشتباه میکردم که خوشبختی را جای دیگری جستوجو میکردم. در مسیر زندگیام، شادی واقعی را پیدا نکردم و…» اما ترانهای که رضوی روی این آهنگ نوشته است، میگوید: «رفتی و بیتو دلم پر درده، پاییز قلبم ساکت و سرده و…». رضوی، ترانه گمشده را هم برای مرجان گفته که این آهنگ نیز یکی از مشهورترین ترانههای پاپ فارسی دهه پنجاه است که چنین مضمونی دارد: «اونی که میخواستی تو غبار گم شد، مرغی شد و پشت حصارا گم شد و…».
گویندهای برای تمام فصول
شاید کمتر کسی خبر داشت که بهروز رضوی، شاعر دو ترانه مهم پاپ فارسی است و یا شاید کمتر مخاطبی بازیهای او در فیلم «سفر به چزابه» و «نجاتیافتگان» رسول ملاقلیپور را بهیاد داشته باشد، اما همه، صدای او و گویندگیاش، چه در رادیو و چه در برنامههای مختلف تلویزیونی را بهیاد دارند. درواقع آنچه بیش از هرچیز دیگری، رضوی را در میان عموم جامعه مطرح کرده و به شهرت رساند، صدای خاص و زیبا، بیان حرفهای و گویندگی دقیقاش بود.
در گویندگی، صدای زیبا و قوی، یک اصل مهم و اساسی است اما همه چیز نیست. گوینده خوب و کامل، ضمن داشتن صدای زیبا باید بیان، دایره واژگان قوی و سواد ادبی و رسانهای بالا نیز داشته باشد؛ مؤلفههایی که میتوان در بهروز رضوی بهعنوان یک گوینده کاملاً حرفهای به خوبی دید. درک گوینده نسبت به آنچه میخواند و میگوید، بهقدری اهمیت دارد که میتوان گفت تمام قدرت ارتباط صدا با مخاطب در همین نکته اساسی است. درواقع مصداق همان جمله معروف است که میگوید: «آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند» و رضوی در این مورد، یک نمونه عالی و شاید منحصربهفرد در کار خودش بود. بهروز رضوی برای موفقیت در گویندگی، تجربه مفیدی در بازیگری، صداپیشگی و شعر و ادبیات داشت و این مجموعه که با صدای بم و گرم او همراه شده بود، او را تبدیل به یک چهره خاص در حرفه خودش کرد. او قبل از هر چیز یک گوینده حرفهای بود که صدا و بیانش امضای خاص خودش را داشت. کمتر کسی است که صدای او را از تلویزیون یا رادیو نشنیده باشد و با یک جمله یا چند کلمه آن را تشخیص ندهد.
مستند ایران و صداهای ماندگار
بهروز رضوی هر چند بهعنوان یک گوینده حرفهای و قدیمی برای مخاطبان رادیو شناخته شده بود اما مجموعه مستند ایران که از اواخر دهه هشتاد به آن پیوست، صدا و نام او را همزمان در ابعاد گستردهتری منتشر کرد. مستند ایران که در سری اول توسط یکی دیگر از گویندگان و صداپیشگان مطرح ایران، بهرام زند روایت میشد، در سری دوم که از سال ۱۳۸۸ آغاز شد، علاوه بر زند توسط رضوی روایت شد. سومین مجموعه از مستند ایران کاملاً توسط بهروز رضوی روایت و باعث شد صدایی که سالها از طریق رادیو در اتومبیلها و قهوهخانهها و رستورانها شنیده میشد، در هر خانه و کوی و برزنی شنیده شده و حالا دیگر خیلیها نام این گوینده را میدانستند. رضوی از همین دوران بود که، نه بهعنوان بازیگر، بلکه بهعنوان گوینده روی صفحه تلویزیون ظاهر شد و ارتباط مستقیمتری با مخاطبانش برقرار کرد.
جنس صدا
نمیتوان بیان محکم و قوی بهروز رضوی را از صدای بم و گرمش جدا دانست اما این صدای خوش و متفاوت، نقش مهمی در آنچه که امروز در خاطره جمعی ایرانیان باقی مانده، دارد. گویی صدا فراتر از آموختن و اکتساب است و باید چیزی در وجود و حنجره آدمی باشد. درست است که تمام آدمها میتوانند با تمرین و ممارست صدای درست و بیانی محکم و تأثیرگذار داشته باشند اما همه نمیتوانند صدای بم و مخملی داشته باشند. بسیاری از صداپیشگان و گویندگان برای رسیدن به صدایی زیبا با تلاش بسیار به صداسازی رو میآورند اما جنس صدای افرادی مانند بهروز رضوی، طبیعی بودن و استعداد ویژه حنجره و قدرت دیافراگم ذاتیاش را نشان میدهد.صدای رضوی، یک صدای بم بود که به دلیل تنفس و ادای دیافراگمی او تبدیل به یک صدای ششدانگ زیبا شده بود که قبل از هر چیز با ذهن و روح مخاطب ارتباط برقرار میکرد. صدایی که از مخاطب میخواست کاملاً آرام و متمرکز باشد و به او گوش بسپارد. صدایی که فقط زیبا نبود، بلکه دارای بعدهای مختلف بود و یک بیان کامل بهحساب میآمد یا به قول کسی که گفته بود: «صدایی صاحب فرهنگ» داشت. صدایی فراتر از زیبا و شکیل بودن که صاحب قدرت انتقال و برقراری ارتباط محکم با مخاطبان در ابعاد میلیونی بود. دانش ادبی و مطالعات عمیق او باعث شده بود که بتوان خواندن دشوارترین متنها را به او سپرد. صدای رضوی یک صدا نبود، بلکه قدرتش را از پشتوانه قوی خودش میگرفت. شاید به همین دلیل است که او را در زمره هنرمندان چندوجهی و فرهنگمند قرار دادهاند. خودش در یکی از آخرین سخنانش گفته بود: «همواره به این فکر کردم که کارم را به بهترین نحو انجام دهم، چراکه نهتنها خودم را بدهکار مردم و مدیران میدانستم بلکه احساس میکنم مدیون افرادی همچون سعدی و حافظ و مولوی هستم، پس باید وسواس و دقت داشته باشم. بنابراین ذرهای منیت در صدای من حس نمیکنید. در هیچ برنامهای درصدد مطرح کردن خودم نبودم، بلکه تمام تلاشم این بوده که کارم را به بهترین شکل انجام دهم که شاید گاهی هم در نیامده و بیش از آن در توانم نبوده است».

