رنگ‌زمینه

نوشتن و نرسیدن

در این ستون هر چهارشنبه نگاهی می‌اندازیم به روابط مالی و حقوقی نویسندگان و مترجمان با ناشران – بخش هفتم

خانم «ز» پژوهش‌گر ارشد پژوهش‌گاهی دولتی و وظیفه‌اش غیر از عنوان کلی پژوهش، تهیه گزارش و متون تا حدی علمی در مورد موضوعی خاص یا موضوعات ارجاعی از نهادهای بالاتر بود. پژوهش‌گاهی که پژوهش‌گران دیگر نیز در آن به پژوهش‌های کاربردی یا پایه مشغول بودند که گاه نیز دنباله‌دار و در قالب کتاب منتشر می‌شد.
بعد از این‌که چند سالی به پژوهش و تهیه گزارش مشغول بود، به ذهنش رسید جای کتابی در یکی از موضوعاتی که پژوهش کرده خالی است. کتابی که قابلیت تبدیل شدن به کتاب درسی دانشگاهی را هم داشت. طرح اولیه را نوشت و پیشنهاد داد و بعد از مدتی بررسی مدیران آن را پذیرفتند و کار را شروع کرد. قرار شد روند نوشتن با مشورت و نظارت مدیر بالاتر؛ یعنی استاد دانشگاهی در آن رشته و همکاری در همان پژوهش‌گاه انجام شود. ولی پیش از شروع نوشتن هیچ قرارداد یا حتی قول و قرار شفاهی بین او و مسئولان پژوهش‌گاه نوشته یا گفته نشد. خود او تصور می‌کرد درآمد ماهانه‌ای که از پژوهش‌گاه دارد با دستمزد نوشتن کتاب برابری می‌کند و بیشتر هم هدفش نوشتن و چاپ اثر بود؛ اما آن‌چه به آن فکر نکرده بود حقوق معنوی‌اش از کتاب بود. این‌که وقتی یک کارشناس به‌عنوان ناظر بر روند تألیف اثر نظارت دارد، کتاب به نویسنده متعلق است یا ناظر و مشاور طرح، هم‌چنین اسم هر کدام به چه شکل و در کدام قسمت کتاب ذکر خواهد شد و هر کس چه سهمی دارد و سوالاتی از این دست. اولین مراحل تحقیقاتی را با سختی و وقت‌گذاشتن بیشتر پشت‌سر گذاشت و هر مرحله که تمام می‌شد آن را به ناظر طرح، تحویل می‌داد. ناظر آن بخش را می‌خواند، نظرهايش را بیان می‌کرد و بعد به خانم «ز» برای اصلاحات برمی‌گرداند. او هم اصلاحات مدنظر را انجام می‌داد.
کار نوشتن کتاب طی یک سال به این شکل تا حدود ۷۰ درصد پیش رفت و اطلاعات خام زیادی گردآوری شد. نویسنده دسته‌بندی و تدوین اطلاعات را تازه شروع کرده بود که به دلیل خانوادگی مجبور به مهاجرت شد. ناظر و مشاور طرح برای این‌که کار به سرانجامی برسد، پیش از رفتن به او پیشنهاد داد مجموع داده‌ها، اطلاعات و مطالب تدوین‌شده یا نشده را به او و یکی دیگر از همکاران بسپارد تا بتوانند کتاب را تمام کنند. او هم که برای این اثر خیلی زحمت کشیده بود با این نظر موافقت کرد و پیشنهاد داد بدون دستمزد به شکل دورکاری با گروه همکاری می‌کند تا مهم‌ترین کار تحقیقاتی‌اش در همه این‌ سال‌ها بی‌نتیجه نماند و به سرانجام برسد. ناظر طرح و پژوهش‌گاه با این پیشنهاد موافقت کردند و او علاوه بر لوازم شخصی و خاطرات و یادگاری‌های شهر و کشورش، مجموعه فایل‌های الکترونیک و دست‌نوشته‌های مربوط به کتاب را هم هنگام مهاجرت با خود برد.
همکاری با همکاران سابق آن‌هم از راه دور و در فضای کاری جدید، قوی‌ترین نقطه اتصال او با وطن بود و حتی از ارتباطات خانوادگی و دوستانه نیز بیشتر او را سرزنده نگه می‌داشت. اما مدت کوتاهی بعد متوجه شد به دلیل اختلاف ساعت، ارتباط مجازی برای هماهنگی‌ها با همکاران دشوار است، مشکلات رایانه‌ای و اینترنتی داخل هم امکان دورکاری را سخت می‌کند و از همه این‌ها مهم‌تر رسیدن به هماهنگی با نویسنده جدید آن‌هم از راه دور بود.
پژوهش‌گاه اصرار داشت کتاب هر چه زودتر آماده چاپ شود و تا همان وقت هم بیشتر از زمان برنامه‌‌ریزی‌شده برای این کار وقت گذاشته شده است. خلاصه که در یادداشتی از راه دور از ادامه همکاری عذر خواست و همه مطالب تدوین‌شده را بدون این‌که از سرنوشت کتاب و وضعیت حقوق معنوی خود سوالی بپرسد، به همکاران واگذار کرد. حدود ۳ سال بعد از اینکه مهاجرت کرده بود، در یکی از سفرها به وطن برای دیدن دوستان و همکاران سابق به محل کار قبلی هم رفت و آن‌جا بود که فهمید کتاب تازه چاپ شده است و همکاران ضمن تبریک یک نسخه هم از کتاب به او دادند. اثری که اوایل دهه ۹۰ خورشیدی طرح آن را در ذهن پخته و مدتی روی آن کار کرده بود، اواسط این دهه بالاخره در بیش از ۴۰۰ صفحه و ۱۰۰۰ نسخه از چاپخانه درآمده بود. جلد کتاب نشان می‌داد نویسنده فرد دیگری است (که ناظر معرفی کرده بود) و اسم او هم زیر اسم نویسنده به‌مثابه نفر دوم و در شناسنامه هم ذیل اسم نویسنده اول آمده بود.
مدتی گذشت و بعد از برگشتن به محل زندگی‌اش، کتاب را خواند. دسته‌بندی‌ها و زیرعناوین از او نبود ولی اصل محتوا بیشتر از او بود و در بعضی بخش‌ها به تناسب موضوعاتی اضافه شده بود. اما از آن‌جا که موضوع حساس و مهمی بود، انتظار چند ایراد یا نقص جزیی را داشت؛ ولی اشکالات محتوایی بیشتر از چند ایراد بود و هر چقدر بیشتر هم می‌خواند، این اشکالات بیشتر به چشم می‌آمد. بعد از اینکه خواندن کتاب را تمام کرد، در یادداشتی از راه دور به ناظر و مشاور کتاب اشکالات را گوشزد کرد، ولی حرفی از این‌که اسمش روی جلد به چه شکل آمده و حقوق معنوی‌اش در اثر و همه زحماتش از ارائه طرح تا تهیه بخش زیادی از محتوا نزد. ناظر هم اشکالات را پذیرفت و قول داد در ویراست بعدی آنها را اصلاح کند. هر چند هر دو در عمق جان خود می‌دانستند، رسیدن کتابی درسی و تحقیقاتی به چاپ دوم آن‌ هم در روزگاری تازه و از لونی دیگر دست‌کم برای کتاب و دیگر آثار مکتوب اگر ناممکن نباشد، دشوار است.

sazandegi

پست های مرتبط

جای خالی نوبل

وجود ۱۶کتاب از محمود دولت‌آبادی در کتاب‌خانۀ نوبل آیا نشانه‌ای از شانس…

قصه جدید سیمین

بازگشت “فاطمه معتمدآریا” به ایران فاطمه معتمدآریا، بازیگر سرشناس سینما، تئاتر و…

استادان دیار خراسان

برگزاری بر خط آواز با محوریت نکوداشت شجریان و شفیعی‌کدکنی رویداد هنری…

۵ مهر ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید