جدال کلامی بین عبدالکریم سروش و موسی غنینژاد درباره میراث علی شریعتی این سوال را پیش میکشد که چرا روشنفکران ما برای نقد یکدیگر زبان کوچه و خیابان را به استخدام خود درمیآورند؟

این روزها علی شریعتی بار دیگر به کانون مجادلات فضای فکری و روشنفکری ایران بازگشته و نزاع بر سر میراث او همچنان میدان منازعهای پر زد و خورد است. چراغ اول نزاع اخیر را موسی غنینژاد در مناظره با میلاد دخانچی روشن کرد. غنینژاد، شریعتی را به «ارعاب روشنفکری» و «شیادی» متهم کرد و گفت، او برای اینکه مخاطبش را مرعوب حرفهایش کند، گفتههای خود را از زبان موجودی خیالی بهنام پروفسور شاندل مطرح میکرد که در واقع ترجمه فرانسوی نام مستعار خودش یعنی «شمع» (شریعتی مزینانی علی) بود. پس از اینکه این سخنان غنینژاد در شبکههای اجتماعی بازتابی گستره پیدا کرد، عبدالکریم سروش در واکنش به این اتهامها، با زبانی تند، غنینژاد را به «نادانی»، «بیادبی» و «ادبیاتنشناسی» متهم کرد. اتهامهای غنینژاد و پاسخ سروش در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی، شاخ و برگهای بسیاری پیدا کرده و در فضایی که هر چیزی بهسرعت مستعد ایجاد یک دوقطبی است، تبدیل به سوژهای برای کشمکش هواداران طیفهای مختلف شده است.
در این بین باید دقت داشت که مجادلۀ چهرههای برجستهای چون غنینژاد و سروش را از واکنشهای گسترده هیجانی هواداران آنها در شبکههای اجتماعی تفکیک کرد و کریخوانیهای استادیومی باعث نشود، جایگاه و اهمیت متفکرانی چون شریعتی، سروش و غنینژاد مورد هتاکی و فحاشی قرار گیرد. یکی از کانونیترین و کلیدیترین بحثهایی که عبدالکریم سروش در مقالات و کتاب «قبض و بسط تئوریک شریعت» مطرح کرد، تمایز بین «معرفت درجه اول» و «معرفت درجه دوم» بود. در معرفت درجۀ اول عالمان هر علم تلاش میکنند، امر واقع را براساس مبادی و مبنای و روش آن علم شناسایی و توصیف کنند و طبیعتاً در این فرآیند اختلافات و نزاعهای مختلفی رخ خواهد داد اما معرفت درجه دوم، دانشی پسینی و ناظر و گزارشگر معرفت درجه اول است بنابراین از منظر پیسینی و درجۀ دومی، نزاعها و اختلاف عالمان در معرفت درجه اول، عین آن علم و بخشی از تاریخ آن علم است و فردی که از منظر درجه دومی به آن نزاعها مینگرد باید راوی آن نزاعها باشد و نه بازیگر یا قاضی آنها. به همین قیاس میتوان نسبت اهالی رسانه با نزاعهای خیر را درجه دومی دانست. به عبارت دیگر وظیفۀ اهالی رسانه، گزارشگری این نزاع است نه اینکه به عنوان بازیگر و بهنفع یکی از طرفین وارد شوند.
شاندل از کجا آمد؟
اما دربارۀ استفادۀ شریعتی از اسم مستعار «شمع» و نقل نظرات و سخنان «شاندل» سوسن شریعتی قریب به ۱۳ سال پیش در مقالهای خزیدن زیر نام مستعار، سنتی قدیمی در تاریخ ادبیات، سیاست، ژورنالیسم و… دانسته و دربارۀ استفادۀ شریعتی از عنوان «شمع» نوشته بود: «این نام مستعار در سالهای آغازین دهۀ ۳۰ در روزنامه خراسان و با سرودن شعر سر زد. جوانی ۲۰ ساله- فرزند محمدتقی شریعتی، بنیانگذار کانون نشر حقایق اسلامی و شخصیتی شناخته شده- که اشعارش را با نام مستعار «شمع» در روزنامۀ خراسان به چاپ میرساند. (شمع: شریعتی، علی، مزینانی) دلایل این سرودن بهنام مستعار متعدد است: داشتن نسبت با شخصیتی سیاسی و مذهبی میتواند، موجی از پیشداوری و قضاوت را بر سر این شاعر جوان آوار کند و از همینرو به نام مستعار روی میآورد. شریعتی با نام اصلی خود مقالات بسیاری در حوزۀ فلسفه و دین مینویسد (مکتب واسطه، مترلینگ و…). اما سرودن شعر را به گردن «شمع» میاندازد. دلیل دیگرش میتواند این باشد که اشعارش را هنوز آنچنان درخور نمیداند و برگزیدن نام مستعار به او آزادی عمل میدهد: یک ذوقورزی موقتی و از سر تفریح. این نام مستعار ادبی در سالهای اقامت در فرانسه بهنام مستعار سیاسی او تبدیل میشود. «شمع» نامی است که شریعتی برای نوشتن مقالات سیاسی در دو ارگان اپوزیسیون ایرانی در فرانسه انتخاب میکند؛ «ایران آزاد» و «نامه پارسی». امکان بازگشت به ایران و ضرورت پنهان نگه داشتن هویت اصلی، دلیل معتبری است برای داشتن نامی مستعار».
سوسن شریعتی در ادامه مقالهاش دربارۀ پیدا شدن سر و کلۀ «شاندل» در سخنرانیها و کتابهای شریعتی مینویسند: «در بازگشت به ایران، مشخصاً از نیمۀ دوم دهۀ ۴۰ ردپای شاندل در آثار و گفتار شریعتی پیدا میشود. شاندل، ترجمۀ فرانسوی «شمع» است با این تفاوت که شریعتی هیچگاه به این نام مطلبی را در مطبوعات به چاپ نمیرساند بهجز ترجمهای منسوب به او (ترجمۀ فصلی از «خلقت» اثر شاندل، هبوط. م. ۱۳). برای اولین بار شاندل در «کویر» حضور علنی پیدا میکند. با آغاز کنفرانسها در حسینیه ارشاد، پای شاندل به محافل عمومی و کنفرانسها نیز باز میشود. شاندل- این همزاد یا این معبود- همه جا با شریعتی است؛ در کنفرانسها از او با تعابیری چون «شاعر آزادیخواه آفریقایی»، «نویسنده معاصر»، «نویسنده و شاعر تونسی» (م. آ. ۳۳) «نویسنده اروپایی» و «نویسنده و شرقشناس فرانسوینژاد زاده تونس» نام میبرد با نقلقولهایی در باب استعمار، هویت، فلسفه، عرفان و…، شاندل حتی دربارۀ اقبال و اسلام نیز اظهارنظر میکند. آثار او را نام میبرد، گاه با ذکر تاریخ انتشار و ناشر: «گفتوگوهایتنهایی»، «مجموعه آثار» تاریخ انتشار: ۱۹۵۹ محل نشر: پاریس. انتشارات: نیمهشب، یا «مهرآیین»، «دفترهای خاکستری»، «دفترهای سبز»، «سفر آفرینش». (م.آ.۱۳). در این ارجاعات، گاه شماره صفحۀ کتاب را هم ذکر میکند. شریعتیای که در کمتر جایی چنین وفاداریای را به کتب مرجع نشان داده است، پای شاندل که به میان میآید، دقت علمی و وسواس به خرج میدهد. برای باورپذیر کردن این شخصیت به نقلقول از بزرگان دربارۀ شاندل نیز متوسل میشود: «به قول محمد قزوینی…» (م.آ.۳۳)، «به قول آلاحمد»… اشاره به پژوهشهایی دربارۀ شاندل، آنالیز طرح پشت جلد کتابهای او، شرکت در کنفرانسی دربارۀ او و… نمونههایی از این تمهیدات است. تا شریعتی زنده است دربارۀ شاندل بیشتر از این چیزی نمیدانیم. بهجز اینکه یکی از متفکرانی است که در کنار دیگرانی چون سارتر، کامو، برک، ماسینیون و… از او نام برده میشود. [یادم میآید که یکی، دو سال در دهۀ ۸۰ میلادی همه کتابفروشیهای قدیمی و جدید پاریس سپس آرشیو کتابخانه ملی فرانسه را زیرورو کردیم تا ردپایی از این نویسنده شهیر پیدا کنیم تا معلوممان شود که رودست خوردهایم] با چاپ و انتشار دستنوشتههای شریعتی برای اولینبار در سالهای پایانی ۶۰ (اولین چاپ کتاب «گفتوگوهای تنهایی») اطلاعات بیشتری دربارۀ شاندل به دستمان میآید. یادداشتهایی که شریعتی، خود برای چاپشان اقدامی نکرده است. تا سال ۶۷ از شاندل فقط همان کلیاتی را میدانیم که در لابهلای کنفرانسها از آن نام برده شده است و هیچ اطلاعاتی از زندگی او نداریم، یعنی اینکه شریعتی تا آخرین لحظات زندگیاش اگرچه شاندل را بهعنوان متفکری آزادیخواه معرفی کرده اما تمایلی برای معرفی بیشتر شخصیت او نشان نمیدهد. در دستنوشتههایی که به نام «گفتوگوهای تنهایی» در سال ۶۷ به چاپ رسید (نامی که خود به زبان فرانسه بر برگهای آن نوشته و همان نامی است که به یکی از آثار شاندل منسوب میکند) از بیوگرافی شاندل و شخصیت فردیاش اطلاعات بیشتری بهدست میآوریم: تاریخ تولد شاندل ۱۹۳۳ (تاریخ تولد شریعتی)، تاریخ مرگ او را شریعتی در «معبودهای من» در کتاب کویر، ۲۸ فوریه ۱۹۶۷ اعلام میکند. (تاریخی سمبولیک با اشاراتی بیوگرافیک) اطلاعات دقیقی نیز دربارۀ محیط خانوادگی و ریشههای طبقاتی شاندل نیز میدهد. از پدری روحانی و مادری فئودال. همین. باقی همه روایتهایی است از بخشهایی از زندگی شاندل از سوی یک راوی کل و دانا، شریعتی. یکسری موقعیتهای مرزی، لحظات خلوت و تجربیات حد و شریعتی شارح آن. همین موقعیت است که معلوم میکند شاندل، شریعتی است یا شریعتی همان شاندل است».
ما و شریعتی
در کنار نزاع تازه دربارۀ اینکه آیا شریعتی با شاندل قصد ارعاب یا گمراهی مخاطبانش را داشته یا نه همچنان بحث دامنهدار تأثیرات فکری شریعتی داغ است و اینکه آیا نظراتش همچنان واجد اهمیت هستند یا بیارزش و گمراهکننده است. در این زمینه نکته مهم این است که نظرات و اعمال شریعتی در زمانۀ خودش در نظر گرفته شود. واقعیت آن است که علی شریعتی پيش از انقلاب با تركيب جهانسومگرايی، سوسياليسم و اسلام معجونی ساخت كه عطش انسان ايرانی به حاشيه رانده و سركوبشده را سيراب میكرد اما آن زمان ديگر سپری شده است و با چنين تركيبات و نسخههايی اكنون راه به جايی نخواهيم برد. اين بهمعنای آن نيست كه نوشتهها و انديشههای شريعتی امروز به هيچوجه به كار ما نمیآيد اما نه باید فکر کنیم همچنان میتوان با آن اندیشهها از مشکلات و مسائل کنونی گرهگشایی کرد و نه اینکه شریعتی و اندیشههایش را مسبب و مقصر همه مصائب و مشکلات امروز معرفی کنیم. اندیشههای سیاسی و اجتماعی شریعتی در زمانه خودش باعث جریانسازی و حرکت بزرگی بوده که مسائل و مشکلات کنونی نمیتواند، نافی بزرگی اهمیت آن باشد. در بین آثار شریعتی هم «كويريات» او كه آيينه تمامنمای احوالات وجودی و اضطرابها و دغدغههای شخصیاش است، میتواند در حوزۀ خصوصی مددرسان ما باشند و با ارتباط با آنها میتوانيم، شريك تجارب روحی و دغدغهها و شوريدگیهای او شويم. براساس همان «جغرافيای حرف» كه خود شريعتی به آن باور بسياری داشت، راهكارها و برنامههای اجتماعی و سياسی او ممكن است ديگر به كار ما نيايد: «يك جا، يك حرف حقيقت است و همان حرف جای ديگر باطل است. عاملی و مكتبی كه در يك دوره آزادی را و وحدت را بهوجود میآورد، در جای ديگر برای نابودی آزادی و نابودی وحدت طرح میشود». اما با كويريات او كه در بين آثار روشنفكران ايرانی بیمانند است، میتوانيم همچنان با آن روح سرگردان و ناراضی و معترض همذاتپنداری كرده و از آن تغذيه كنيم.

