نگاهی به فیلم زندهشور، ساخته کاظم دانشی

فیلم «زندهشور» که بهتازگی وارد چرخه اکران شده، بیشک یکی از مهمترین آثار جشنواره سال گذشته بود؛ فیلمی که تحسین بسیاری از منتقدان را برانگیخت. این اثر به تهیهکنندگی و کارگردانی کاظم دانشی و با فیلمنامهای مشترک از دانشی و محمد داوودی ساخته شده است.
«زندهشور» با شروعی کوبنده و تلخ، در همان پنج دقیقه ابتدایی تکلیف خود را با مخاطب روشن میکند و بدون پنهانکاری، جهان داستانش را پیش روی او میگذارد. فیلم، آخرین ساعات زندگی چند محکوم به قصاص و تلاش نماینده دادستان، مرتضی زند (با بازی بهرام افشاری)، برای جلب رضایت اولیایدم را روایت میکند. دوربین در این درام اجتماعی و جنایی، تلاشی برای بیطرف ماندن ندارد؛ زیرا هدفش واداشتن مخاطب به قضاوت و تأمل است. روایت نیز پس از آغاز توفانی خود، از زاویه دید مرتضی زند دنبال میشود. تماشاگر در طول فیلم با تکتک زندانیان همراه میشود و کنجکاو است بداند این پنج محکوم، هر یک به چه دلیلی به قصاص محکوم شدهاند.
کاظم دانشی که پیشتر در فیلم «علفزار» با اقتباس از یک پرونده واقعی توانسته بود، مخاطبان بسیاری را جذب کند، این بار نیز به سراغ یکی از پروندههای جنجالی سال ۱۳۹۷ رفته است؛ پروندهای که برای بسیاری از مخاطبان ناآشناست. او برای جان بخشیدن به این روایت، از بازیگرانی چون بهرام افشاری، سارا بهرامی، حامد بهداد، امیر جعفری، شبنم مقدمی، صدف اسپهبدی، محمد ولیزادگان، رویا جاویدنیا، فرید سجادیحسینی و دیگران بهره گرفته است؛ گروهی که هر یک حضوری مؤثر و به اندازه دارند.
دانشی این بازیگران را نه برای نمایش ویترینی فیلم بلکه در خدمت یک درام پخته و منسجم گردهم آورده است. البته تعدد شخصیتها باعث شده، فرصت کافی برای پرداخت همه لایههای درونی آنان فراهم نشود، اما بازی بهرام افشاری و سارا بهرامی در نقش خواهر یکی از مقتولان، بیش از دیگران بهچشم میآید. بهرام افشاری که بیشتر با نقشهای طنز شناخته میشد، در این فیلم با جسارت و توانایی خود نشان میدهد که در آثار جدی نیز حرفهای بسیاری برای گفتن دارد. شاید دریافت سیمرغ بهترین بازیگر مرد برای این نقش، مسیر حرفهای او را از کمدیهای سطحی دور کند. او در نقش نماینده دادستان، حضوری قدرتمند و تأثیرگذار دارد و بار اصلی روایت را بر دوش میکشد. جمله «حکم قصاص را کس دیگری امضا میکند، اما عذاب وجدانش با من است» که از زبان مرتضی زند بیان میشود، در حقیقت مانیفست فیلم است و هسته اصلی دغدغه سازندگان را آشکار میکند.
جرقه اصلی داستان با اعدام نخستین محکوم، با بازی امیر جعفری، زده میشود. او در نامهای اعتراف کرده که قتل یکی از دوستانش را برعهده گرفته است. از همین نقطه، موتور درام به حرکت درمیآید و مرتضی زند دیگر صرفاً یک نماینده دادستان نیست؛ عذاب وجدان تمام وجودش را فرا میگیرد و وجه انسانیاش بر وظیفه اداریاش غلبه میکند. او میکوشد، جان دیگر محکومان را نجات دهد. این سکانس، یکی از نقاط اوج فیلم است و بهخوبی مخاطب را درگیر التهاب و اضطراب داستان میکند. «زندهشور» فیلمی تلخ و جدی است و هرگز به حاشیه نمیرود. هرچند در بخشهایی از میانه فیلم، برخی دیالوگها رنگوبوی شعاری پیدا میکنند و مرز میان قانون و عدالت را بیش از حد سادهسازی میکنند، اما همچنان حرفهای تازهای برای گفتن دارد. یکی از ضعفهای فیلم، افت ریتم در میانه روایت است؛ افتی که تا حدی به قدرت درام لطمه میزند و از ضرباهنگ کوبنده آغازین فاصله میگیرد. با این حال پرده سوم با حضور شبنم مقدمی دوباره جان میگیرد.
در «زندهشور»، مرتضی زند نه قهرمان است و نه ضدقهرمان. شاید بتوان گفت قهرمان واقعی فیلم، سارا بهرامی است که حضوری تأثیرگذار و تعیینکننده دارد. دانشی در کنار فضای جدی فیلم، گاه بازیگوشیهای ظریفی نیز در روایت میگنجاند؛ ازجمله دیالوگهای ردوبدل شده میان شخصیتهای افشاری، مقدمی و روحانی جوان. در پایان، اگرچه برخی ابهامها- ازجمله درباره میزان گناه شخصیتهایی مانند امیر جعفری یا محمد ولیزادگان- بیپاسخ میماند اما مرتضی زند، موفق میشود چهار محکوم را از اعدام نجات دهد.
نسخهای که در جشنواره نمایش داده شد، حدود ۱۳۰ دقیقه زمان داشت و در آن مرتضی زند بازداشت و به او دستبند زده میشد؛ هرچند این دستبند بعداً باز میشد. اما در نسخه اکران عمومی، حدود ۱۰دقیقه از پایان فیلم حذف شده و این بخش دیگر دیده نمیشود. شاید این حذف به دلیل پرهیز از نمایش اختلاف میان دادستان، نماینده دادستان و دیگر مسئولان بوده باشد. با اینحال، حتی نسخه ۱۲۰ دقیقهای نیز برای چنین فیلمی اندکی طولانی بهنظر میرسد. اگر دانشی برای اکران عمومی حدود ۱۰ تا ۱۵ دقیقه دیگر از فیلم را حذف میکرد، احتمالاً اثر منسجمتر میشد؛ زیرا در دقایق پایانی، فیلم تا حدی فرسایشی میشود و از تأثیر تأملبرانگیز خود میکاهد.
مرز میان عدالت، قانون و عذاب وجدان
با وجود این کاستیها، «زندهشور» توانست سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را- بهطور مشترک با فیلم اسکورت- بهدست آورد. دانشی نیز با شخصیتپردازی دقیق، فیلمنامهای منسجم، دکوپاژ حسابشده، میزانسنهای سنجیده و فیلمبرداری در فضایی سرد و تاریک، دغدغههای خود را بهخوبی به تصویر کشیده است.
شاید کمتر کسی به رنج و عذاب وجدان افرادی بیندیشد که اجرای حکم اعدام بخشی از وظیفه روزانه آنان است؛ از پزشک قانونی که پیش از اجرای حکم وضعیت جسمانی محکوم را بررسی میکند تا مأموری که طناب دار را بر گردن او میاندازد، سربازی که چشمبند میبندد و فردی که در نهایت اهرم چوبه دار را میکشد. دانشی همه این افراد را نه بهعنوان ماشینهایی مطیع قانون، بلکه بهعنوان انسانهایی با احساس، قلب، عطوفت و دغدغههای شخصی به تصویر میکشد. او مخاطب را به لایههای انسانی این افراد میبرد و از او میخواهد همه ماجرا را در مرز باریک میان عدالت، قانون و عذاب وجدان ببیند.
در نهایت، مهمترین تلاش کارگردان آن است که نشان دهد اعدام هیچ انسانی، چه گناهکار و چه بیگناه، نباید به امری عادی تبدیل شود؛ پیامی که فیلم بیپرده و آشکار آن را به مخاطب منتقل میکند.
