درباره نقش و وظیفه نخبگان در عصر تعلیق
بهقلم؛ مهدی علیآبادی؛ فعال سیاسی
در یادداشت «زمانمندی آگاهی» به این نکته اشاره شد که بحران معاصر ایران، ریشه در یک «ناهمزمانی ساختاری» دارد؛ شکافی عمیق میان «آگاهی پیشرس» از آزادی و «نهاد دیررس» که قرار بود بستر تحقق آن باشد. سوژه ایرانی در تجربهای زیسته، خود را پیش از قانون، صاحب حق انتخاب یافته است اما نظم نهادی موجود هنوز بر منطق پیش از این آگاهی استوار است. نتیجه، وضعیتی است که آن را «میانبودگی تاریخی» نامیدیم؛ تعلیقی که در آن جامعه نه میتواند به گذشته بازگردد و نه آیندهاش تثبیت میشود. در این میان تنها راه گریز از خشونت یا انسداد مزمن، رسمیت بخشیدن به یک «میانجی تاریخی» است؛ امکانی برای زیستن با اکنون تا آینده بتواند شکل بگیرد.
اما میانجی تاریخی، امری انتزاعی یا پروژهای اعطایی از سوی قدرت نیست. میانجی محصول اراده نخبگانی است که بتوانند، شکاف میان «آگاهی عمومی» و «ساختار بروکراتیک» را با روایتهای جدید پر کنند. امروز، گذار از این تعلیق فرساینده بیش از آنکه نیازمند موعظه باشد، محتاج یک بازآرایی راهبردی در پیوند میان نخبگان، جامعه و حاکمیت است.
نخستین گام در این مسیر برعهده جامعه نخبگانی است. نخبگان فکری، سیاسی و اقتصادی ما نباید در پیله «نقد محض» یا «مرثیهسرایی برای بحران» محبوس بمانند.
وظیفه تاریخی نخبگان در عصر تعلیق، ترجمه آگاهی سیال جامعه به زبان «قواعد و نهاد» است. نخبگان باید بتوانند به قدرت و جامعه ثابت کنند که «توسعه» نه یک انتخاب لوکس بلکه تنها کالبد ممکن برای مهار نیروهای گریز از مرکز و تحقق روح آزادی است.
بدون این روایت ملی، آگاهی پیشرس جامعه بهجای آنکه موتور محرک پیشرفت باشد به نیرویی ویرانگر علیه هر نوع نظم تبدیل خواهد شد.
اما این روایت، نیازمند «میدان» است؛ و اینجاست که باید با صراحت با حاکمیت سخن گفت. در دهههای گذشته، ایران در حوزه دفاعی و امنیتی شاهد ظهور نخبگانی بود که با درک درست از ضرورتهای زمانه، «امکان بقا» را در محیطی پرآشوب مهیا کردند.
حاکمیت با اعتماد به این صنف از نخبگان و با پذیرش متدولوژی علمی و تخصصگرای آنان توانست بنبستهای امنیتی را بشکند. این یک واقعیت انکارناپذیر است: نخبگان نظامی «خاک» را حفظ کردند.
اما پرسش بنیادین و گریزناپذیر امروز این است: چرا حاکمیت تصور میکند، بقای یک سرزمین تنها با ابزار نظامی ممکن است؟
«دولتملت» یک کالبد واحد است که برای تداوم به چیزی فراتر از قدرت سخت نیاز دارد.
واقعیت تلخ این است که نخبه نظامی میتواند مرزهای جغرافیایی را حراست کند اما تنها نخبه مدنی (اقتصاددان، جامعهشناس و سیاستمدار) است که میتواند «ملت» را درون این مرزها نگه دارد و به «ماندن» ترغیب کند.
اگر بازوی دفاعی قدرتمند باشد اما بازوی اقتصادی فلج و بازوی فرهنگی فرسوده بماند، اقتدار نظامی نیز در میانمدت، به دلیل فرسایش پشتوانه اجتماعی،از درون تهی خواهد شد.
دال مرکزی «دولتملت» در دوران جدید، محصول تفاهم بر سر «قواعد اختلاف» است.
حاکمیت باید درک کند که میانجی تاریخی، پروژهای نیست که او ابداع کند بلکه ضرورتی است که باید به آن «اعتراف» کند. اعتراف به اینکه یک اقتصاددان توسعهگرا که از استقلال بانک مرکزی میگوید، یا یک فعال فرهنگی که از شمولیت اجتماعی دفاع میکند همانقدر برای «امنیت ملی» حیاتی است که یک فرمانده میدان. امنیت ملی در قرن جدید، نام دیگر «کارآمدی نهادها» و «رضایت سوژه» است. ما برای عبور از وضعیت تعلیق، نیازمند پایان دادن به تبعیض در توزیع اعتبار میان نخبگان هستیم.
حاکمیت باید بداند که دادن میدان به نخبگان مدنی نه بهمعنای عقبنشینی سیاسی بلکه بهمعنای «هوشمندی استراتژیک» برای بقاست. نخبگان مدنی مترجمان آگاهی مردم به زبان سیاستگذاری هستند؛ اگر این مترجمان حذف شوند، تنها زبان باقیمانده میان جامعه و قدرت، زبان اصطکاک و خشونت خواهد بود. بحران امروز ایران، فریاد نیازی برای یک «توازون بزرگ» است. اگر نخبگان نظامی حراست از مرزهای جغرافیایی را برعهده داشتند اکنون نوبت نخبگان مدنی است که مأمور حراست از «مرزهای امید» و «ساختار اعتماد» شوند.
میانجی تاریخی در نقطهای زاده میشود که حاکمیت دریابد، تداوم ایران در گرو رسمیت بخشیدن به خرد نخبگانی در تمام عرصههاست. تنها در این صورت است که تعلیق به پایان میرسد و آگاهی پیشرس ما در خانه نهادهای راستین و کارآمد، آرام میگیرد.
