رنگ‌زمینه

مرگ فیلمساز چپ ضدسلطنت

به بهانه درگذشت مرجان ساتراپی، تصویرگر و فیلم‌ساز ایرانی

مرجان ساتراپی فیلم‌ساز، تصویرگر و نویسنده ایرانی، روز پنج‌شنبه در ۵۶‌ سالگی در کشور فرانسه درگذشت. درباره علت مرگ این کارگردان، تنها چیزی که در رسانه‌ها منتشر شد، اندوه حاصل از درگذشت همسرش ماتیاس ریپا بود. ماتیاس ریپا، سال گذشته در اثر ابتلا به سرطان درگذشته بود. مرگ ساتراپی در جوانی و درحالی ‌که تنها ۶ اثر را به‌عنوان کارگردان ساخت، بار دیگر نام او را در رسانه‌های ایران و جهان مطرح کرد. نامی که از سال ۲۰۰۷ و با انتشار کتاب تصویری «پرسپولیس» خیلی ‌زود و با سرعتی بالا در جهان سینما مطرح شد. فیلم انیمیشنی که او با کمک ونسان پارونو ساخت، جایزه هیأت ‌داوران جشنواره فیلم کن را به‌دست آورد و سپس به‌عنوان نماینده فرانسه در اسکار حضور پیدا کرد. اما آنچه «پرسپولیس» ساتراپی را تبدیل به یک فیلم معروف در سطح سینمای جهان کرد، نگاه یک‌جانبه‌ای بود که او توانسته بود از دریچه کارتون و انیمیشن به بخشی از زندگی و تاریخ معاصر ایران داشته باشد. پرسپولیس موفق‌ترین کار ساتراپی بود و این‌گونه خواهد ماند. او در سال ۲۰۰۰ ابتدا کتاب مصور «پرسپولیس» را منتشر کرد اما به‌سرعت کتاب به زبان‌های مختلف ترجمه شد و سپس بیش از یک‌و‌نیم میلیون نسخه آن در سراسر جهان به‌فروش رفت.

یک داستان شخصی
تا پیش از «پرسپولیس»، آثاری در ارتباط با ایران در خارج از کشور توسط ایرانی‌ها و خارجی‌ها ساخته شده بود، اما این فیلم‌ها به‌دلیل آنکه نمی‌توانستند داخل ایران ساخته شوند، نه فقط از نظر صحنه‌پردازی و کمبود بازیگر که از منظر شناخت فرهنگ و روابط اجتماعی ایرانی نیز دچار مشکلات اساسی بودند. به همین خاطر، فیلم‌های مرتبط با ایران، اغلب از نظر سینمایی ضعیف بوده و نه در ایران و نه خارج از ایران، نمی‌توانستند در میان آثار موفق قرار بگیرند. ساتراپی اما با کارتون، تاحدودی توانست این خلأ و مشکل را حل کند. او در انیمیشن پرسپولیس تصاویر و داستان‌هایی را از دوران کودکی‌اش در زمان یک دهه قبل از انقلاب تا دوران بزرگسالی‌اش که دهه دوم و سوم بعد از انقلاب است، روایت می‌کند.
پرسپولیس در زمان مطرح‌شدنش از سوی مسئولان فرهنگی ایران پذیرفته نشد و به آن «فیلم ضدایرانی» اطلاق شد. موضوعی که ساتراپی هرگز آن ‌را نپذیرفت. او جایزه‌اش در کن را هم به مردم ایران تقدیم کرد. با این‌حال هنوز هم نسبت به دیدگاه و نگاه این فیلم‌ساز و فیلم به دوره‌ای تاریخی از ایران محل بحث و مناقشه است. او را شاید بتوان اولین فیلم‌ساز ایرانی دانست که خارج از ایران، فیلمی در سطح نمایش بین‌المللی ساخت که سعی داشت در آن نیز تصویری واقعی از رویدادهای پیش از انقلاب نشان بدهد. او در سال ۱۳۴۸ در رشت و در خانواده‌ای با گرایش چپ به‌دنیا آمد: «خانواده من از طبقه متوسط بودند و انقلاب نیز از دل همین طبقه برخاست. دوستانی را به‌یاد می‌آورم که پیش از انقلاب از زندان آزاد می‌شدند و من حتی نمی‌دانستم که زندانی بوده‌اند. آنها داستان‌های زیادی از زندان‌های شاه تعریف می‌کردند. یادم می‌آید وقتی کودک بودم، حتی پدر و مادرم که از شاه رضایت نداشتند، در خانه با ترس درباره او صحبت می‌کردند. اگر در مدرسه می‌گفتم شاه خوب نیست، برایم دردسر درست می‌شد. اینها چیزهایی است که به‌یاد دارم و از بازنویسی تاریخ متنفرم». مرجان، شخصیت اصلی داستان، فرزند یک خانواده سیاسی مخالف حکومت پهلوی در ادوار مختلف بوده است و همین زاویه نگاه داستان را تا پایان تعیین می‌کند. اما تصویری که او از دهه ۶۰ و ۷۰ ایران نیز در بخش دوم «پرسپولیس» ارائه می‌دهد، از این‌سو محل نقدهای تند است و باعث ‌شده که فیلم هیچ‌گاه به شکل رسمی در ایران اکران یا منتشر نشده و هنوز نیز روی خوشی به آن نشان نشود.
علاوه بر انتقادهایی که طرفداران سلطنت و دوران پیش از انقلاب از تصویر ساتراپی از آن دوران دارند، انتقادهایی از این‌سو مطرح است که فیلم نمی‌تواند و نباید خودش را به زندگی تمام زنان ایرانی تعمیم بدهد. ساتراپی همان‌طور که خودش می‌گوید فرزند یک خانواده طبقه متوسط رو به بالا بوده و دغدغه‌های متفاوتی به‌خصوص در دهه‌های شصت و هفتاد با بخشی از جامعه که در سطح دیگری زندگی می‌کردند، داشته است. در دهه شصت خیلی از خانواده‌ها به‌خاطر جنگ فرزندان‌شان را به خارج فرستادند و اما بیشتر خانواده‌ها این کار را نکردند و فرزندان‌شان را به جبهه فرستادند. حتی دغدغه بخش عمده‌ای از زنان ایرانی در شهرها و روستاهای مختلف، در آن دوران، به‌مراتب متفاوت‌تر از دختری از طبقه متوسط رو به بالا بوده که بعد از سال‌ها زندگی در خارج، به ایران بازمی‌گردد.
«با اینکه داستان بسیار شخصی است، یک مستند درباره زندگی من نیست؛ بلکه اثری است که بر پایه تجربه‌های شخصی‌ام شکل گرفته است. من احساس مسئولیت می‌کردم». او در گفت‌و‌گویی که در سال ۲۰۰۷ انجام داده در جمله‌ای ظاهراً متناقض، گویی بر این حقیقت مهر تأیید می‌زند که فیلم یک داستان شخصی را روایت می‌کند، هرچند او از نوعی حس ملی‌گرایانه هم حرف می‌زند، وقتی که می‌گوید: «نمی‌توانستم اجازه بدهم یک فیلم دیگر مانند بدون دخترم هرگز ساخته شود». او همان‌طور که خودش هم گفته، در پرسپولیس تصویری که از خودش در فیلم ارائه می‌کند، تصویر کاملاً مثبتی نیست. یکی از کسانی ‌که بدترین کارها را در این فیلم انجام می‌دهد، شخصیت خود او (مرجان) است.
اما شاید آنجایی مهم است که می‌گوید: «من در نهایت فقط داستان شخصی خودم را تعریف می‌کنم. همیشه گفته‌ام که سیاستمدار یا مورخ نیستم. من فقط انسانی هستم که در زمان و مکانی خاص به‌دنیا آمده و اتفاقاتی را به‌یاد می‌آورد. سعی می‌کنم تا حد‌ممکن به احساسات آن کودک نزدیک بمانم». و شاید این حرف‌ها بار مسئولیت زیادی که نسبت به اثر او وجود داشت، سال‌ها قبل از دوش آن برداشته باشد؛ اینکه پرسپولیس یک داستان شخصی است که در یک بستر تاریخی خاص تعریف می‌شود.

پرسپولیس در گذر زمان
درباره آثار هنری همواره زمان بهترین قاضی است و این اتفاق می‌تواند درباره فیلم «پرسپولیس» نیز صدق کند. فیلم در سال ۲۰۰۷ به‌نمایش درآمد و در همان سال‌ها به ایران رسید. در سال‌های میانی و پایانی دهه هشتاد که کشور فضای اجتماعی خاصی را سپری می‌کرد. روزهایی که دهه پنجاهی‌ها و شصتی‌ها، جوانان وسط میدان معادلات اجتماعی بودند، فیلم با توجه به روایت نوستالژی بخشی از تاریخ ایران توانست در ایران جایگاه خودش را میان همان نسل باز کند. اما آیا این فیلم می‌تواند با نسل زد و نسل‌های تازه‌ای که مخاطبان اصلی اکنون و آینده هستند هم ارتباط برقرار کند؟ هیچ‌چیز مشخص نیست و شاید زمان بهترین داور در این ارتباط باشد. روزنامه گاردین در ارتباط با او نوشت: «شاهکار کمیک‌بوک ساتراپی، یعنی «پرسپولیس»، تصویری را که خوانندگان غربی از ایران داشتند، دگرگون کرد».
یوان اسفار، کارتونیست فرانسوی بعد از درگذشت ساتراپی نوشت: تو با کمیک‌ها جهان را تغییر دادی… من خواهر دوقلوی خود را از دست داده‌ام». «پرسپولیس» در دوران اکرانش در جهان هم مورد توجه قرار گرفت. فیلم جایزه هیأت‌ داوران جشنواره کن را گرفت و نامزد نخل طلا شد. همچنین در گلدن‌گلوب و اسکار، به‌عنوان بهترین فیلم خارجی نیز نامزد بود.
از دیگر نکات جالب فیلم، حضور کاترین دونو و دخترش کیارا ماسترویانی به‌عنوان صداپیشگان نسخه اصلی این فیلم است. کاترین دونو، از بازیگر سرشناس فرانسوی است که در فیلم «داستان‌های موازی» آخرین اثر اصغر فرهادی نیز بازی کرده. کیارا ماسترویانی، هنرپیشه و خواننده فرانسوی که یکی دیگر از نقش‌های اصلی را حرف زده، دختر کاترین دونو و مارچلو ماسترویانی هنرپیشه سرشناس ایتالیایی است.

sazandegi

پست های مرتبط

یاد یار گره‌گشا

برگزاری غریبانه چهارمین سالگرد درگذشت سیدمحمود دعایی در میانۀ خوف و رجای…

۱۶ خرداد ۱۴۰۵

نور چشم آیت‌الله خویی

آیت‌الله‌العظمی محمد اسحاق فیاض درگذشت آیت‌الله العظمی محمد اسحاق فیاض، یکی از…

۱۶ خرداد ۱۴۰۵

تلفات سینمایی

خداحافظی شهاب حسینی از سینما آثار و تبعات حوادث و اتفاقات کشور…

دیدگاهتان را بنویسید