رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > سیاست : دکترین توسعه یا تداوم فرسایش؟

دکترین توسعه یا تداوم فرسایش؟

بازتعریف منطق رابطه با جهان، شرط لازم گذار توسعه‌محور

به قلم مهدی علی‌آبادی؛ فعال سیاسی

مسئله سیاست خارجی ایران را نمی‌توان در سطح رویدادها، توافق‌ها یا اختلاف‌های مقطعی فهم کرد. آنچه در برابر کشور قرار دارد یک انتخاب ساده در ظاهر و بسیار بنیادین در واقع است: ادامه یک دکترین تقابلی یا گذار به یک دکترین توسعه‌محور. این بحث، بحث «توافق یا عدم توافق» نیست. حتی بحث «با چه کشوری» یا «در چه زمانی» هم نیست. مسئله اصلی، منطق حاکم بر سیاست خارجی ایران است. منطقی که در چهار دهه گذشته به‌تدریج بر امنیت‌سازی، تقابل پایدار و تعریف دشمنان دائمی استوار شده است.
این منطق در مقاطعی توانسته، نوعی بازدارندگی ایجاد کند. اما در سطح کلان، هزینه‌های آن انباشته شده و ساختار توسعه کشور را تحت‌فشار قرار داده است. اقتصاد کم‌بهره‌ور، ناپایداری سرمایه‌گذاری، خروج سرمایه انسانی، محدود شدن دسترسی به فناوری و فرسایش نهادی، تنها بخشی از این هزینه‌هاست. در چنین شرایطی، مسئله اصلی این نیست که ایران در یک مقطع خاص چه تصمیمی می‌گیرد. مسئله این است که آیا اصول حاکم بر تصمیم‌گیری تغییر می‌کند یا نه.
تجربه جهانی در این زمینه نشان می‌دهد که هیچ کشوری در جهان معاصر نتوانسته با تداوم یک وضعیت تقابل ساختاری و پایدار با نظام بین‌الملل، مسیر توسعه پایدار را طی کند. حتی کشورهایی که در دوره‌هایی سیاست‌های سخت‌گیرانه امنیتی داشته‌اند، در نهایت ناچار به بازتعریف رابطه خود با جهان شده‌اند. توسعه بدون تعامل پایدار با جهان بیرونی، یک استثنا نیست؛ یک بن‌بست است. این به‌معنای ساده‌سازی سیاست خارجی نیست بلکه به‌معنای پذیرش این واقعیت است که اقتصاد، فناوری و رفاه در جهان امروز در شبکه‌ای از وابستگی‌های متقابل شکل می‌گیرند.
در چنین چارچوبی، ایران امروز در نقطه‌ای ایستاده که باید میان دو مسیر یکی را انتخاب کند: ادامه وضع موجود در سطح دکترین، یا بازتعریف آن. اگر منطق سیاست خارجی همچنان بر امنیتی‌سازی روابط، تقابل دائمی و اولویت دادن به منازعه به‌ جای همکاری استوار بماند حتی موفق‌ترین توافق‌ها نیز اثر پایدار نخواهند داشت. توافق‌ها در این حالت بیشتر شبیه وقفه‌هایی موقت در یک چرخه فرسایشی خواهند بود تا آغاز یک مسیر جدید. در مقابل، اگر تغییر در سطح دکترین رخ دهد، آنگاه توافق‌ها و تعاملات خارجی، معنای متفاوتی پیدا می‌کنند. در این حالت، سیاست خارجی از ابزار مدیریت بحران به ابزار خلق فرصت تبدیل می‌شود.
گذار مورد نیاز ایران، گذار از یک سیاست خارجی مبتنی بر «مقاومت دائمی» به یک سیاست خارجی مبتنی بر «توازن فعال و توسعه‌محور» است. توازنی که در آن نه وابستگی مطلق به شرق معنا دارد و نه تقابل دائمی با غرب بلکه هدف، تنوع‌بخشی به روابط، کاهش تنش‌های ساختاری و افزایش ظرفیت‌های اقتصادی کشور است. در این الگو، امنیت دیگر صرفاً محصول قدرت نظامی یا تقابل بیرونی نیست. امنیت از مسیر افزایش پیوندهای اقتصادی، توسعه همکاری‌های منطقه‌ای و ادغام هوشمند در اقتصاد جهانی حاصل می‌شود. هرچه سطح وابستگی متقابل بیشتر باشد، هزینه تقابل بالاتر و احتمال درگیری کمتر خواهد شد. این نگاه، سیاست خارجی را از یک حوزه هزینه‌ساز به یک حوزه تولیدکننده رفاه ملی تبدیل می‌کند. در چنین شرایطی، دیپلماسی نه ادامه میدان جنگ بلکه بخشی از فرآیند توسعه است.
البته این تغییر صرفاً یک تصمیم دیپلماتیک نیست. یک تغییر دکترین به معنای بازتعریف اولویت‌های کلان حکمرانی است. به‌معنای تغییر در نسبت اقتصاد و سیاست خارجی. به معنای پذیرش این واقعیت که توسعه در جهان امروز بدون تعامل پایدار و پیش‌بینی‌پذیر با جهان بیرونی، ممکن نیست. در نهایت پرسش اصلی ایران در این مقطع تاریخی بسیار ساده اما عمیق است: آیا منطق اداره رابطه با جهان تغییر می‌کند یا نه؟ اگر این منطق تغییر نکند، توافق‌ها هر چقدر هم مهم باشند، نمی‌توانند آغاز یک دوره جدید باشند. تنها می‌توانند، وقفه‌هایی کوتاه در یک مسیر طولانی از فرسایش باشند. اما اگر این منطق تغییر کند حتی توافق‌های محدود نیز می‌توانند به نقطه آغاز یک مسیر توسعه تبدیل شوند.

sazandegi

پست های مرتبط

چراغ سبز اروپا به ایران

انگلیس، فرانسه، آلمان و ایتالیا برای رفع تحریم‌های ایران اعلام آمادگی کردند…

۲۶ خرداد ۱۴۰۵

تفاهمی برای پایان منازعه

درباره اهمیت یک تصمیم و شنیدن صدای اکثریت به‌قلم؛ فریدون مجلسی؛ تحلیلگر…

۲۶ خرداد ۱۴۰۵

گام بلند توافق

به‌دنبال نهایی‌شدن تفاهم میان ایران و آمریکا، شورای عالی امنیت ملی با…

۲۶ خرداد ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید