گفتوگو با علیرضا خمسه درباره استخر، اکبر عبدی و روزگار جامعه

علیرضا خمسه، بازیگر قدیمی و سرشناس کمدی ایران، اینروزها به چند دلیل، بار دیگر نامش در اخبار شنیده میشود. او در فیلم کمدی پرمخاطب و پرستاره اینروزهای سینما، استخر به کارگردانی سروش صحت، بازی کرده است. اما موضوع دیگر، مرگ ناگهانی اکبر عبدی، یکی از مهمترین بازیگران سینما و تلویزیون بود. خمسه و عبدی را میتوان دو ستاره اصلی آثار کمدی سینما و تلویزیون از ابتدای دهه ۶۰، دستکم به مدت دو دهه دانست. دو بازیگر کمدی که در روزهای خاص جامعه ایران در سالهای ابتدایی پس از انقلاب و همزمان با جنگ عراق، توانستند در شادیبخشی و سبک کردن فضای سنگین آن دوران، نقش مثبت ایفا کنند. این دو که بهنظر از دو سبک متفاوت بازی هم میآمدند، در چند کار متفاوت و پرطرفدار سینمایی و تلویزیونی با هم همکاری کردند و البته هر دو توانستند طی مدت ۵ دهه حضورشان، کماکان خودشان را در سطح مطلوب حرفهای حفظ کنند. علیرضا خمسه، همانطور که در مراسم تشییع اکبر عبدی گفت، رابطه نزدیک و دوستی با او داشت و با گذشت چند روز از این اتفاق تلخ، هنوز از آن متأثر است. در زمان گفتوگو درباره اکبر عبدی، میشد بغض و اندوه را از لابهلای کلمات این کمدین سرشناس که او را با خندههای عمیقاش میشناسیم، بهخوبی احساس کرد.
شما و اکبر عبدی تقریبا بازیگرانی همنسل هستید که هر دو از دهه ۶۰ در بخش مهمی از آثار نمایشی محبوب و پرمخاطب حضور پیدا کردید. درباره اکبر عبدی چند روز بعد از درگذشتش چه میتوانید بگویید؟
درباره اکبر عبدی خیلی چیزها میتوان گفت. بهطور خلاصه اکبر عبدی، تنها یک ستاره نبود. او یک فوقستاره بود و با نقشهای ماندگار و حضور تأثیرگذارش بر پرده نقرهای و صفحه تلویزیون، برای چند نسل به چهرهای ماندگار و خاطرهساز تبدیل شد. دایره حضور عبدی به وسعت جهان کمدی است تا دنیای تراژدی. یعنی یک دایره بسیار گسترده که لفظ کمدین درباره او صادقانه و واقعبینانه است. یعنی کمدین کسی است که هم در دنیای کمدی و هم در دنیای تراژدی، بهعنوان یک ستاره و فوقستاره همواره میدرخشد و حضور دارد. بازیهای اکبر عبدی همواره از یک قریحه ذاتی برخوردار بود. بیشک فقدانش بهعنوان یک هنرمند خودساخته و ارزشمند سینمای کشور، مصیبتی بزرگ است. این مصیب بزرگ را باید به جامعه سینمایی و خانواده نازنینش تسلیت گفت. ما واقعاً درباره اکبر عبدی چه میتوانیم بگوییم. فقط خطاب به او میتوانیم بگوییم، اکبر جان، آقای اکبر عبدی، هرگز نام مبارکت از لوح ذهن و دلمان پاک نخواهد شد و همواره در یادمان خواهی ماند. واقعاً چقدر سخت است درباره اکبر عبدی صحبت کردن…!
بهنظر از دو سبک متفاوت بازی میآمدید اما در چند فیلم و سریال با هم بازی داشتید. درباره این همکاری بگویید.
اولین همکاری من و اکبر عبدی در سریالی بود که برای گروه کودک و نوجوان تهیه شده بود، به اسم «سلامتی چه خوبه؟» که در این سریال من و او در یک قاب قرار میگرفتیم و پیامها و مسائل بهداشتی را با اجرای نمایش برای بچهها مطرح میکردیم. آخرین همکاریمان هم در یک سریال بود به اسم «چوب خط» که به مناسبت نوروز کار کردیم و در سال ۱۳۹۹ از شبکه سوم پخش شد. در بین این دو نقطه و دو کار از اولین تا آخرین همکاری ما، مجموعه متنوعی وجود دارد که مشخصترین و بارزترین و شاید شناختهترینش کارمان، فیلم «پاکباخته» محصول ۱۳۷۴ است. این فیلم همان داستان دزد و پاسبان است که اکبر نقش پاسبان را بازی میکرد و من دزد…! فیلم را آقای غلامحسین لطفی ساخت و حسین فرحبخش هم تهیهکننده آن بود. یکی دیگر از فیلمهای شاخصی که با اکبر عبدی کار کردم، فیلم «قاعده بازی» محصول سال ۱۳۸۵ ساخته احمدرضا معتمدی بود که متأسفانه چون حجم فیلم بالاتر از زمان سینمایی بود، نسخه کوتاه شدهاش به نمایش درآمد و آنطور که باید دیده نشد. قاعده بازی، یک کمدی بسیار خلاق و آموزنده بود که بهاندازه لیاقتش مورد توجه قرار نگرفت. من و اکبر یک تلهفیلم هم در سال ۱۳۹۱ کار کردیم به اسم «داستان عوضی» که فریدون جیرانی کارگردانش بود. یک سریال دیگر هم در سال ۱۳۷۸ برای نوروز با هم بازی کردیم، به اسم «هتل پیادهرو» به کارگردانی بهمن زرینپور و… یادش بخیر.
این روزها فیلم «استخر» به کارگردانی سروش صحت و با بازی شما روی پرده است. چه شد در این فیلم حضور پیدا کردید؟
در مورد فیلم «استخر» باید بگویم سالهاست که با سروش صحت دوست هستم و ایشان را بسیار دوست دارم. همیشه خیلی مایل بودم که با او همکاری کنم اما در این سالها دایره ارتباط ما از دوستی فراتر نرفت تا اینکه سال گذشته در چنین ایامی، تماس گرفت و گفت شخصیتی را براساس ویژگیها و شخصیت خودتان نوشته و دوست دارم که کار کنید. تهیهکننده این فیلم هم محمد شایسته از تهیهکنندگان خوب سینماست که با او دوستی دارم. گروه و مجموعه بازیگران هم عالی بود… از امین حیایی تا پسر خود سروش، همه دوستداشتنی بودند. شرایط کار طوری بود که هرکسی چون من که دنیای سروش صحت را دوست دارد و با آن آشناست، راغب و مایل به حضور در این فیلم میکرد. خوشبختانه نقشام در استخر، خوب از آب درآمده و خود فیلم هم با استقبال ویژهای روبهرو شده است. به دوستانی که فیلم را هنوز ندیدهاند، پیشنهاد میکنم که حتماً به سینما بروند و فیلم را ببینند.
شاید بتوان کارنامه کاری شما را به دو بخش تقسیم کرد؛. از ابتدا تا دهه هفتاد گویا شما بیشتر تمایل دارید یک کمدین مؤلف باشید اما از جایی، انگار تبدیل به بازیگری تجربهگرا شدهاید که نقشها و تیپهای متفاوتتری را بازی کرد. نظرتان در اینباره چیست؟
اینکه میگویید مسیر حرفهای من دو قسمت است؛ نظر شماست اما خودم معتقدم که کارنامه کاری من به دو دوره تقسیم نمیشود. از زمان حضورم در دنیای بازیگری تا اکنون، همواره بازیگری تجربهگرا بودم و دوست داشتم در عرصههای مختلف تئاتر و تلویزیون و سینما با قبول نقشهای مختلف، کارهای متنوع انجام بدهم. از کارهایی که مورد اقبال عموم قرار گرفت و مردم بهیاد دارند، اولی در همان شروع کارم یک سریال کودکان بهنام «هوشیار و بیدار» بود که نقش یک بچه را بازی کردم و آخرین نقشی که خیلی از مردم آن را حتماً میشناسند یک پیرمرد ۸۰ساله آلزایمری به اسم باباپنجعلی در سریال پایتخت بود. همه این نقشها در ادامه نیازم به تجربهگرایی و آزمودن خودم در این حرفه بوده است. هیچگاه فکر نکرده و نمیکنم که به درجهای از کمال رسیدهام که مؤلف هستم، بلکه همواره همان بازیگر تجربهگرا خواهم بود.
شما یکی از ستارههای اصلی سینمای کمدی دهه ۶۰ و ۷۰ بودید و کماکان در سال ۱۴۰۵ نیز روی پرده حضور دارید. بهعنوان یک کمدین بازی در کمدیهای ساده و معصومانه دهه ۶۰ را ترجیح میدهید یا بازی در فیلمهای پیچیده و پرزرق و برق امروزی…؟
سینما تابعی از متغیرهاست. یکی از این متغیرها، اسمش جامعه است. جامعه دهه ۶۰ با جامعه دهه ۹۰ و صده بعد که به آن میگوییم ۱۴۰۰ خیلی متغیر و دگرگون و تغییر یافته است. این جامعه خیلی نسبت به آن زمان تغییر کرده است. سینما هم از این موضوع مستثنا نیست و تغییر کرده است. واقعیت این است که در دهه ۶۰ صداقت و صمیمت و ارتباط خانوادگی بیشتر بود و خانواده اهمیت بیشتری داشت به همین خاطر فیلمهایی مثل اجازهنشینها و آپارتمان شماره ۱۳ و فیلمهای دیگری که خودم کار کردم مانند «جیببرها به بهشت نمیروند» یا و «مهریه بیبی» همه حکایت از دنیای خانوادگی و صمیمی داشت که ارتباطات انسانی در آن پررنگ بود. اکنون اما همه سرشان توی گوشی است و حتی بین اعضای خانواده نیز ارتباط کلامی یا حتی از طریق چشم ردوبدل نمیشود. طبیعتاً سینما هم وارد دنیای جدیدی شده است.
جامعه ایران معاصر، حوادث و رویدادهای بزرگ و دشواری را پشتسر گذاشته است. اینروزها نیز جامعه بعد از عبور از حوادث اجتماعی و سپس جنگ، حال و هوای متفاوتی را سپری میکند. بهعنوان یک شهروند و سپس یک کمدین، برخوردتان با این شرایط چگونه است؟
در حال حاضر با یک جامعه کاملاً افسرده و ناامید و بیقرار و مضطرب روبهرو هستیم. من هم بهعنوان عضوی از جامعه، درصدد هستم امید و نشاط و شادی را به زندگی خودم و خانوادهام برگردانم و یکجوری برای خانواده خودم و دیگر خانوادههای ایرانی، بتوانم سرمشق باشم. رشته زندگی ما گاهی آنقدر باریک شده که به مو رسیده اما به مدد خداوند پاره نشده است. ما البته پشت و پناه داریم و آن خداوند است. این جامعه با همه بحرانهایی که پشتسر گذاشته و پشتسر میگذارد به آینده بهتر و روشنتری خواهد رسید. من کاملاً به این موضوع ایمان دارم و تلاش میکنم به جامعه امید بدهم. متأسفانه جنگ و تحریم و گرانی کمرشکن بهخصوص برای مسئولان و سرپرستهای خانواده خیلی شرایط سختی را بهوجود آورده است و این باعث میشود کودکان و نوجوانان و همسران و دخترانمان هم آسیب ببینند. امیدوارم بتوانیم با خودسازی و امیدپروری در قلبمان، از این روزهای بحرانی و سیاه عبور کنیم.

