رنگ‌زمینه

سرگردان بین عدالت و احساس

درباره فیلم «زنده‌شور» ساخته کاظم دانشی

کاظم دانشی با «زنده‌شور»، سومین حلقه از دغدغه‌مندی‌هایش درباره منظومه قضایی و حقوقی، این‌بار بی‌واسطه‌تر از همیشه خود را به دل معرکه انداخته است: ساعات پایانی و نفس‌گیر پیش از اعدام. سوژه‌ای که به‌خودی‌خود ظرفیت یک تراژدی انسانی تمام‌عیار را دارد، اما در عمل به اثری بدل شده که نه تکلیفش با خودش روشن است و نه با تماشاگرش. دانشی در این فیلم، میان دو قطب متضاد گیر افتاده؛ از یک‌سو می‌کوشد حرمت حکم شرعی و تشریفات قانونی را حفظ کند و از سوی دیگر، با نمایش طاقت‌فرسای رنج خانواده محکوم، می‌خواهد همدلی مخاطب را به هر قیمتی برانگیزد. نتیجه این بلاتکلیفی، فیلمی است که نه از موضع شرعی، دفاعی قانع‌کننده ارائه می‌دهد و نه از موضع انسانی، فراتر از عاطفه‌گرایی محض و گاه شعاری می‌رود. فیلم در وسط بازی میان دو موضوع اساسی عدالت و احساس، دست‌وپا می‌زند و به‌جای کاوش در لایه‌های پنهان مسئله، در یک تقابل بی‌ثمر و تکراری درجا می‌زند. این دوگانگی ساختاری، خود را در فرم اجرایی و فیلم‌نامه نیز بازتولید می‌کند. دیالوگ‌ها غالباً حالت پینگ‌پنگی و نمایشی دارند و شخصیت‌ها بیش از آنکه آدم‌هایی با زیست باورپذیر و عمق روانی باشند، به بلندگوهایی برای انتقال ایده‌های کارگردان تبدیل شده‌اند. این امر فاصله اثر را با پیچیدگی‌های انسانی پشت ماجرا بیشتر می‌کند و اجازه نمی‌دهد مخاطب با هیچ‌یک از شخصیت‌ها همذات‌پنداری کند. سنگینی و طولانی‌بودن صحنه‌های رنج و زاری در نیمه اول نیز بیشتر به ایجاد فشار عصبی بر تماشاگر می‌انجامد تا بستری برای تفکر عمیق. فیلم به‌جای روایت قصه، به تصویرگری عریان خشونت روی آورده و سکانس‌های زجرآور را چنان ممتد و بی‌وقفه ردیف کرده که مخاطب نه فرصت هضم دارد و نه مجال تأمل. این رویکرد البته بی‌سابقه نیست و یادآور جریانی است که در سینمای اجتماعی اخیر ایران ریشه دوانده؛ فیلم‌سازانی که به‌جای قصه‌گویی دقیق و روایتگری ظریف، به نمایش بی‌واسطه رنج متوسل می‌شوند و بهانه رئالیسم و نشان‌دادن واقعیت‌های جامعه را دستاویزی برای گریز از همراهی شفاف با تماشاگر قرار می‌دهند. در «زنده‌شور» اما این روش، به‌جای تأثیرگذاری، به ملغمه‌ای از مشکلات اجتماعی بدل شده که بدون روایت منسجم، فقط خستگی و سردرگمی به‌جا می‌گذارد. دانشی پس از سعید روستایی، گویی سردمدار چنین نگاهی شده است؛ نگاهی که مرز باریک میان واقع‌نمایی و سوءاستفاده احساسی از تماشاگر را مخدوش می‌کند.
در کنار این مسائل، بازنمایی فضای دادسرا، قاضی، دادستان و مأموران زندان نیز چالش‌برانگیز از آب درآمده است. حساسیت‌های ممیزی و دشواری نمایش این نهادها، پاشنه آشیل چنین آثاری بوده و هست، اما در «زنده‌شور» منطق رفتاری و تصمیمات این شخصیت‌ها برای تماشاگر مبهم و پرسش‌برانگیز جلوه می‌کند. این ابهام نه به‌نفع درام است و نه به‌نفع روشنگری؛ صرفاً نقطه کوری است که فیلم را از پرداختن به ابعاد واقعی ماجرا بازمی‌دارد.
در میان تمام این کاستی‌ها، حضور امیر جعفری نقطه روشن و ماندگار فیلم است. او با نقشی کوتاه، بازی درخشان و باورپذیری ارائه می‌دهد که متأسفانه در بسیاری از نقدها و روایت‌ها دست‌کم گرفته یا نادیده انگاشته شده است. امیر جعفری یکی از عوامل اصلی جذابیت بخش‌های ابتدایی فیلم است، اما این حضور کوتاه نمی‌تواند ضعف‌های ساختاری اثر را پوشش دهد. دانشی نتوانسته دغدغه انسانی خود را از «بی‌بدن» تا «زنده‌شور» به پرداختی دقیق و چندلایه ارتقا دهد. نسخه اولیه فیلم به‌وضوح طولانی بوده و نیاز به تدوین مجدد دارد؛ به‌ویژه آنکه مخاطب این روزها، خسته و افسرده و درگیر، به‌سختی توان شنیدن ضجه‌های ممتد لحظات اعدام را دارد، آن‌هم بدون دریافت بینش روایی مشخص. «زنده‌شور» در نوسانی بی‌ثمر میان دو موضع، به برداشتی خاکستری و فرساینده از یک تراژدی انسانی می‌رسد و فرصت کاوش در لایه‌های پنهان موضوع را از دست می‌دهد. فیلمی که در بحبوحه یک سوژه داغ، به سوختن می‌رسد، نه به ساختن.

sazandegi

پست های مرتبط

صد سال سکوت

چرا سینمای ایران تاریخ مشروطه را دوست ندارد؟ سینمای ایران و فیلم‌سازان…

شاه و ادیب و واعظ

تأثیرگذارترین چهره‌های مشروطه چه کسانی بودند؟ پرداختن و انتخاب ۱۰ چهره شاخص…

کارخانه استانداردسازی ذوق

نگاهی انتقادی به صنعتی شدن خلاقیت و ناکارآمدی کلاس‌های نویسندگی   در…

دیدگاهتان را بنویسید