رنگ‌زمینه

نه قدیس و نه متهم

گفت‌و‌گو با حنیف شهپرراد، کارگردان مستند زندگی «ذبیح‌الله منصوری»

در سال‌های اخیر، کمتر مستندی ساخته شده که با کمترین میزان سوگیری به شخصیتی بپردازد که از یک‌سو محبوب و دوست‌داشتنی و از سوی دیگر منفور و خیال‌پرداز تلقی می‌شود. با این‌حال، حنیف شهپرراد با ساخت مستند «مشت‌زنی در رینگ ترجمه» به تهیه‌کنندگی آریان عطارپور، به سراغ یکی از جنجالی‌ترین پرتره‌های تاریخ ترجمه و نشر ایران، یعنی ذبیح‌الله منصوری رفته و لایه‌های پیچیده شخصیت او را واکاوی کرده است. ساخت این مستند براساس کتاب «دیدار با ذبیح‌الله منصوری» نوشته اسماعیل جمشیدی، روزنامه‌نگار، شکل گرفته است. این کتاب حاصل مجموعه گفت‌وگوهای جمشیدی با منصوری در دو مقطع جوانی و کهنسالی او در دفتر مجله «خواندنی‌ها» است. گفت‌و‌گوی حنیف شهپرراد کارگردان مستند «مشت‌زنی در رینگ ترجمه» را با «روزنامه سازندگی» می‌خوانید:
«مشت‌زنی در رینگ ترجمه» برای یک مستند از همان ابتدا موضعی چالش‌برانگیز دارد. این عنوان چگونه شکل گرفت و چرا احساس کردید بهترین استعاره برای روایت زندگی ذبیح‌الله منصوری است؟
داستان مشت‌زنی و ادعای ذبیح‌الله منصوری که قهرمان بوکس ایران بود، جزو بخش‌هایی بود که ما به‌هنگام ساخت مستند، راستی‌آزمایی کردیم و به‌نظر می‌رسید استعاره‌ای از وضعیت خود منصوری است که با افراد زیادی از‌جمله چهره‌های برجسته ادبی و افرادی که شهرت داشتند، به او تاختند. مجموعه مصاحبه‌های اسماعیل ‌جمشیدی با منصوری که در قالب کتاب درآمده بود، تنها موقعیتی بود که او می‌توانست از خودش دفاع کند. بعد از مصاحبه‌ای با آقای محمود مساعدیان (تاریخ‌نگار بوکس)، تصمیم بر این شد در اسم مستند از مشت‌زنی استفاده شود و در عین‌حال، یادآور کتاب‌های عامه‌پسند هم هست که برای مردم بسیار جذاب و اخبارش را دنبال می‌کردند و در نهایت این عنوان را انتخاب کردیم.
در فیلم، تلاش کرده‌اید دوربین، قضاوت‌گر نباشد، حفظ این تعادل در مرحله پژوهش و تدوین چقدر دشوار بود و آیا لحظاتی پیش آمد که احساس کنید فیلم به یک سمت متمایل شده است؟
به شخصه اعتقاد دارم که کارگردان نمی‌تواند ادعا کند فیلمش سوگیری ندارد، بلکه نقطه نگاه، شواهد و انتخاب سوژه وجود دارد و همه این موارد، فضایی را ایجاد می‌کند که بتواند فیلم بسازد. هدف اول من و آریان عطارپور در مقام تهیه‌کننده آن بود، که فیلمی که می‌سازیم نه در تقدیس یک نفر باشد و نه رد بی‌منطق‌اش. برای همین من و آریان، دائماً سندها را برای استفاده در فیلم چک ‌می‌کردیم که صحت داشته باشد. متمایل شدن یک فیلم به یک‌سو، چه به سمت منصوری یا طرف مقابل با چند تغییر، امکان دارد عوض شود. یک‌سری همدلی‌هایی با او که از طرف عامه مردم وجود داشت، همچنین موارد کلیشه‌ای هم در اطرافش بود که اگر کسی این فیلم را ببیند از این کلیشه‌ها عبور می‌کند و ناخودآگاه نسبت به وی حس همدلی پیدا کند و این همان حسی بود که وقتی با منصوری بیشتر آشنا شدم، برایم به‌وجود آمد. حس کردم شخصیتی است که این‌همه سال کار کرده و یک‌‌سری از آثارش مورد اقبال قرار گرفته و برخی هم‌ مورد نقد. منصوری گستره‌ کاری وسیعی داشته که به وی این ویژگی خاص را می‌دهد که برخی نقدها در فیلم خیلی تند باشد. ما سعی نکردیم وزن‌کشی کنیم؛ یعنی دو نفر موافق در برابر دو نفر مخالف را قرار دهیم. در واقع، بر‌اساس هر موضوعی، میزگردی درست کردیم که اشخاصی که به‌صورت علمی کار کرده‌اند و کسانی‌که از نزدیک ‌منصوری را دیده بودند، در مورد وی صحبت کنند.
در طول پژوهش، آیا با سند یا روایتی مواجه شدید که به دلیل نبود امکان راستی‌آزمایی، آگاهانه از فیلم حذفش کردید؟
آنچه که نتوانستیم راستی‌آزمایی کنیم، مربوط به زندگی شخصی ایشان بود. مثلاً یکی از موارد جالبی که انتخاب کرده بودیم و در فیلم اجرا نشد؛ سنگ مزار منصوری بود که با خط بسیار ریزی در رثای ایشان و آثارشان که تقریباً بازتاب‌دهنده وسعت کاری منصوری بود.
فیلم علاوه بر پرتره یک مترجم، تصویری از تاریخ فرهنگی ایران هم ارائه می‌دهد. به‌نظر شما چرا پرونده منصوری، هنوز بعد از چند دهه این‌قدر حساس و مناقشه‌برانگیز است؟
آن چیزی که همیشه برای من مهم بوده، این است که امکان دارد شما به یک موضوع تاریخی در زمان حال نگاه کنید، بنابراین جایگاه منصوری را در تاریخ خودش مشاهده نمی‌کنید. ما بر روی مسائلی تمرکز کردیم که برای گفتمان‌هایی که امروز در جامعه است، جذاب باشد. دوگانه‌هایی که پیرامون ایشان است، از یک‌سو‌ نویسنده و از طرفی، فردی خلاق که تاریخ برایش دستاویزی می‌شود که رمان تاریخی بنویسد. همچنین به حسادت‌هایی که بین هنرمندان، گاهی در جامعه هنری نسبت به یکدیگر دارند، پرداخته شد تا برای مخاطب جالب باشد.
برخی منتقدان، معتقدند مستند بیش از آنکه درباره یک مترجم باشد، درباره اخلاق ترجمه و مسئولیت فرهنگی مترجم است. آیا این خوانش را قبول دارید یا هدف دیگری در ذهن داشتید؟
طبیعی‌ست بخش‌هایی از آثارشان را که بررسی کردیم، وزن زیادی در فیلم دارند ولی ما به بخش‌های دیگر زندگی او‌ هم پرداختیم. مثلاً زمانی‌که از منصوری دعوت می‌شود برای یک حزب، مانیفیست بنویسد، بخشی از زندگی خودش است اما اگر انتظار این بوده از روابط خصوصی و خانوادگی خبر داشته باشیم، کمتر هنرمندی است که نسبت به خانه و زندگی خصوصی‌اش سند‌های باز وجود داشته باشد که بشود در موردش فیلم ساخت. منصوری مانند سایر چهره‌های ادبی و هنری از این قاعده مستثنا نبوده است. اما بحث و کنجکاوی پیرامون شکل کارش، همچنان وجود دارد و ما واقعاً نیاز داشتیم این نوع شکل کار را باز کنیم و نمونه‌هایی از کارهایش را مورد بررسی قرار دهیم. اصل این قضیه که این فیلم ساخته شد بر مبنای کتاب «دیدار با ذبیح‌الله منصوری» نوشته اسماعیل جمشیدی بود که تنها سند مکتوب از زندگی ایشان، طبق مصاحبه‌های جمشیدی با وی است و براساس آن، نگاه‌مان نسبت به منصوری را بدین‌گونه تنظیم کردیم. بله صحیح است، اخلاق ترجمه و‌ نویسندگی بخش اعظمی از کار ماست.
پس سوژه مستند شما از این کتاب شکل گرفت و به سراغ پرتره یک چهره ادبی اما مهجور رفتید؟
کتاب «دیدار با ذبیح‌الله منصوری» من را برای ساخت این مستند ترغیب کرد. شاید اگر این کتاب نبود، من و آریان به صرافت ساخت نمی‌افتادیم. ما به همراه هم این پروژه را شروع کردیم. کار سختی بود، چرا‌که چنین فردی با پژوهش‌ها و ‌کارهای زیادی که انجام داده، حتی یک پایان‌نامه در موردش نوشته نشده بود. در مورد کتاب لولیتا، تنها خانم دکتر دل‌زنده روی کتاب کار کرده بودند که عطارپور برای ایشان بلیت گرفت و به تهران آمدند تا آن مصاحبه حیاتی را بگیریم. آنچه که برای ما در مورد منصوری مهم بود، این‌ بود که علم چه می‌گوید. رضا بهبودی در نقش منصوری، که در دوران کودکی و ‌نوجوانی از آثار وی بهره برده بود و هنرمندی اهل مطالعه هستند، تحلیل بسیار خوبی نسبت به شخصیت ایشان داشت ‌و بلافاصله نقاط حساس منصوری را شناخت.
در مستند از بازسازی‌های نمایشی استفاده کرده‌اید. چرا این فرم را انتخاب کردید و چگونه مراقب بودید که بازسازی‌ها، جایگزین حقیقت تاریخی نشوند؟
کار کردن روی کاراکتری که ۱۰ تا عکس را به زحمت توانستیم پیدا کنیم و تصویر کردن نگاهش، کار بسیار مشکلی است. ما خیلی‌زود تصمیم گرفتیم باید بازسازی شود و آن‌هم بازسازی رئالیستی. دقیقاً گفت‌و‌گوهای وی را با جمشیدی تبدیل به فیلم کردیم. این فرمت استاندارد برای فیلم‌های پرتره‌ است که بازسازی رئالیستی است. طبیعتاً بازیگر توانا و فهیمی چون رضا بهبودی، به ما خیلی کمک کرد که بتوانیم فیلم را هم رئالیستی و هم فنی به اجرا درآوریم.
در انتخاب مصاحبه‌شوندگان، چه صداهایی را عمداً وارد فیلم نکردید؟ آیا کسی حاضر به گفت‌وگو نشد؟
چهره‌هایی که مخالف وی بودند، عمدتاً علاقه‌ای به حضور در فیلم نداشتند، ما هیچ کسی را عمداً حذف نکردیم. اولین و دشوارترین بخش مصاحبه‌ها، کسانی بودند که ایشان را دیده یا با او کار کرده بودند. با مسعود بهنود در لندن، مصاحبه اختصاصی گرفتیم و افرادی که مخالف ایشان بودند، به‌جز دو نفر و آقای کاغذچی، خیلی سخت قبول می‌کردند صحبت کنند. شاید معذوریت‌های اخلاقی داشتند یا اینکه ایشان را جدی نمی‌گرفتند. از طرفی برای ما خیلی مهم بود با مردم و طرفداران مردمی‌اش مصاحبه داشته باشیم که بخش مهمی از فیلم نیز مصاحبه با توده مردم است.
چرا از خانواده ذبیح‌الله منصوری در مستند استفاده نشد، یکی از مبهم‌ترین نکات مستند شما در این‌باره است و دوم آنکه مستند شما در مورد پرتره یکی از افراد مطرح در حوزه ادبیات و ترجمه بود یا حواشی‌های مربوط به آن؟
ورود به حریم شخصی افراد، تبعات اخلاقی دارد که برای خود من خیلی راحت نبود. تا منزل دخترشان برای اجازه گرفتن رفتم اما علاقه‌مند به کمک نبودند. پسرشان که در خارج از ایران زندگی می‌کند و همسرشان هم فوت کرده است. اقوام دور هم حرف خاصی نداشتند و همه‌چیز در هاله‌ای از ابهام بود. حتی از ساکنین محله‌ کوی نویسندگان هم در مورد او پرسیدم که می‌گفتند فردی بی‌حاشیه بود، به کسی هم‌ کار نداشت، رفت‌و‌آمد عادی داشت و چیز خاصی در مورد رفتارهای اجتماعی‌اش دیده نشده بود، به‌جز آنچه که در فیلم از زبان خودش و دیگران آمده است.

sazandegi

«پست قبلی

پست بعدی»

پست های مرتبط

راه ناتمام آزادی

سخنرانی هاشم آقاجری در نشست بازخوانی مشروطه در افق ایران امروز نشست…

طنین وجدان جمعی

درباره نمایش فیلم ایرانی «ناتور دشت» در جشنواره بوربانک «ناتور دشت» ساخته…

دیدگاهتان را بنویسید