رنگ‌زمینه

راه ناتمام آزادی

سخنرانی هاشم آقاجری در نشست بازخوانی مشروطه در افق ایران امروز

نشست «بازخوانی مشروطه در افق ایران امروز» شنبه ۱۷ مرداد به همت گروه تاریخ و باستان‌شناسی خانۀ اندیشمندان علوم انسانی و همکاری انجمن ایرانی تاریخ و سازمان اسناد و کتاب‌خانۀ ملی ایران با سخنرانی هاشم آقاجری، داریوش رحمانیان و علیرضا ملائی‌توانی در سالن اندیشگاه فرهنگی کتاب‌خانۀ ملی برگزار شد. سخنرانان این نشست ضمن بررسی دستاوردها و موانع تاریخی انقلاب مشروطه بر تداوم مسأله قانون‌گرایی، شهروندی، آزادی، برابری و حاکمیت مردم در جامعه ایران تأکید کردند.
به گزارش ایبنا محمد بی‌طرفان، دبیر نشست با اشاره به دیرپایی تأثیر تحولات تاریخی در جوامع مختلف گفت: «پیامدهای تحولاتی مانند مشروطه، چه ‌بسا یک قرن یا بیشتر پس از وقوع آن‌ها آشکار شود. انسان ایرانی که آگاهی گسترده‌ای از تحولات سیاسی و فکری جهان پیرامون خود نداشت، در فاصله‌ای کوتاه به جهان نوینی وارد شد و خود را در مواجهه‌ای تازه با مسأله استبداد یافت. مشروطه زمینه گذار از رعیت به شهروند را فراهم کرد؛ اما جامعۀ ایرانی هنوز درک روشن و دقیقی از مفهوم شهروندی نداشت. شهروند از حقوق و وظایف مشخصی برخوردار است، درحالی‌که انسان ایرانی در جهان پس از مشروطه، آگاهی کافی و دقیقی از این حقوق و وظایف نداشت.»

تعلیق میان رعیت‌بودگی و شهروندبودگی
هاشم آقاجری، استاد تاریخ دانشگاه تربیت مدرس سخنان خود را با عنوان «مشروطیت؛ پروژۀ ناتمام» آغاز کرد و گفت: «سخن ‌گفتن از مشروطیت با توجه به شرایط دشوار امروز، در عین سادگی، بحثی پیچیده اما از منظر تاریخی ضروری و مبرم است؛ زیرا جامعۀ ایران هم‌چنان با همان مسأله‌ای مواجه است که نسل‌های گذشته در ۱۲۰ سال اخیر با آن روبه‌رو بوده‌اند. تا زمانی که مسألۀ تاریخی مشروطیت بلاموضوع نشده باشد، بحث دربارۀ آن نه‌تنها موضوعیت دارد بلکه حیاتی است. واقعیت این است که پس از ۱۲۰ سال هنوز از ایدۀ شهروند به واقعیت شهروند عبور نکرده‌ایم و به لحاظ تاریخی، میان رعیت‌بودگی و شهروندبودگی در تعلیق قرار داریم.»
آقاجری، تحلیل تاریخ معاصر ایران را نیازمند توجه هم‌زمان به سه سطح جامعه و نیروهای اجتماعی، دولت و نظام سیاسی همچنین نظام بین‌الملل دانست و افزود: «در دو سدۀ اخیر، این سه سطح بیش از گذشته درهم‌تنیده شده‌اند. قرار گرفتن ایران در موقعیتی پیرامونی و نیمه‌استعماری و هم‌جواری با روسیه تزاری در شمال و امپراتوری بریتانیا در جنوب، نقش عامل خارجی را در تحولات تاریخی ایران بسیار پررنگ کرد؛ هرچند این عامل هیچ‌گاه تنها عامل تعیین‌کننده نبود.» او مشروطیت را پاسخی از سوی نخبگان ایران به بحران‌های انباشته سدۀ نوزدهم توصیف کرد و گفت: «وابستگی به روسیه و انگلیس، توسعه‌نیافتگی، ضعف دولت، فقر، بی‌عدالتی، فقدان استقلال واقعی و نبود آزادی و حقوق مردم، مجموعه بحران‌هایی بودند که در پروژۀ مشروطیت، صورت‌بندی شدند.» آقاجری منورالفکران، دیوانیان تجددخواه، تجار و روحانیان نوگرا را چهار گروه اصلی در شکل‌گیری این پروژه برشمرد و ادامه داد: «مشروطیت حاصل به بن‌بست رسیدن حدود یک قرن تلاش اصلاح‌طلبانه از بالا و درون ساختار سیاسی بود؛ تلاش‌هایی که از قائم‌مقام‌ها تا امیرکبیر، سپهسالار و دیگر اصلاح‌گران امتداد داشت. هدف، گذار از استبداد و تبدیل رعیت به شهروند، ایجاد تناسب میان قدرت و مسئولیت، پاسخ‌گو کردن صاحبان قدرت، تمرکززدایی، تفکیک قوا، پذیرش اصل نمایندگی و تحقق آزادی و برابری بود. شکل‌گیری انجمن‌ها، اتحادیه‌ها، مطبوعات، نهادهای مدنی و انجمن‌های ایالتی و ولایتی نیز بخشی از همین برنامه به شمار می‌رفت.»
آقاجری با اشاره به موانع پیش‌روی مشروطیت در فاصلۀ سال‌های ۱۲۸۵ تا ۱۲۹۹ گفت: «تعارض شرع و قانون، جریان مشروعه‌خواهی، استبداد محمدعلی‌شاه، فقدان فرهنگ سیاسی لازم در میان بخشی از نخبگان، بی‌ثباتی کابینه‌ها، گسترش خشونت و ترور، جنگ جهانی اول و مداخلات روسیه و انگلیس، امکان تحقق کامل این پروژه را از میان بردند. مشروطیت و دموکراسی به نخبگانی نیاز داشت که سازوکار مذاکره و مصالحه را بشناسند، اما از مجلس دوم به بعد، اختلاف‌ها در بسیاری از موارد از طریق خشونت و حذف رقیب حل‌وفصل شد. در کنار آن، قراردادهای ۱۹۰۷ و ۱۹۱۵، اولتیماتوم روسیه برای برکناری مورگان شوستر، حمله به تبریز، به توپ بستن حرم امام رضا(ع) و پیامدهای جنگ جهانی اول بر بحران‌های داخلی افزودند. گسترش ناامنی، فقر و بی‌ثباتی به‌تدریج اولویت بخشی از روشن‌فکران و رجال سیاسی را تغییر داد و نظم، امنیت و ایجاد یک حکومت مرکزی مقتدر جای آزادی، دموکراسی، مشارکت مردم و پارلمان مستقل را گرفت. در چنین شرایطی، زمینه برای انحراف از پروژه مشروطیت و کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ فراهم شد. در دورۀ رضاشاه، مدرنیزاسیون در بخش‌هایی مانند ارتش، دیوان‌سالاری و ساخت‌وسازهای جدید دنبال شد اما روح مدرنیته، یعنی تبدیل رعیت به شهروند، حکومت قانون، نظام نمایندگی، پاسخ‌گویی، آزادی، برابری و مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود، کنار گذاشته شد.» آقاجری در پایان با اشاره به تفاوت جامعه امروز با جامعه عصر مشروطه گفت: «در دورۀ مشروطیت، نخبگان از بخش بزرگی از جامعه جلوتر بودند؛ اما امروز جامعه ایران در بسیاری از زمینه‌ها از نخبگان قدرت پیش افتاده است و این تحول در تعیین مسیر آینده، نقش مهمی خواهد داشت.»

مشروطه راه ناتمام آزادی
علیرضا ملائی‌توانی، رئیس پژوهشکدۀ اسناد سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، انقلاب مشروطه را جنبشی بزرگ، تأثیرگذار اما مظلوم توصیف کرد و گفت: «پس از پیروزی مشروطه، نظام مشروطه‌خواه به دلیل مواجهه با بحران‌های متعدد، کارشکنی مخالفان داخلی و فشار قدرت‌های خارجی نتوانست، روایت جامعی از این انقلاب برای نسل‌های بعدی بر جای بگذارد. به‌ استثنای دو یا سه دهۀ اخیر، در بخش بزرگی از ۱۰۰ سال گذشته، تاریخ مشروطه ایران به‌درستی و از زوایای مختلف مطالعه نشده است. در دورۀ رضاشاه، مجالی برای این کار وجود نداشت و تنها در دهۀ ۱۳۲۰ فضایی نسبی برای انتشار خاطرات و متون مربوط به مشروطه ایجاد شد؛ اما پس از کودتای ۲۸ مرداد این فرصت نیز بار دیگر از میان رفت.» ملائی‌توانی با بیان این‌که مشروطه‌پژوهی در دو دهۀ اخیر رونق بیشتری یافته است، ادامه داد: «ادبیاتی که درباره انقلاب مشروطه تولید کرده‌ایم، در مقایسه با عظمت و اهمیت این انقلاب بسیار اندک است. مشروطه ابعاد و زوایای فراوانی دارد که همچنان به مطالعات جدی و گسترده نیازمند است.» رئیس پژوهشکده اسناد، مشروطه را نخستین پاسخ عملی و نظری ایرانیان به مسألۀ مدرنیته دانست و گفت: «مشروطه چکیده‌ای از آرمان‌های انسان مدرن از جمله آزادی، عدالت و بازسازی ساختارها و نهادهای جامعه بود. به همین دلیل جنبش مشروطه هم‌چنان زنده و پویاست و در گذر زمان، ظرفیت‌ها و لایه‌های تازه‌ای از خود را آشکار می‌کند.» ملائی‌توانی جلوگیری از زوال و انحطاط جامعه ایران را یکی از مهم‌ترین دستاوردهای مشروطه برشمرد و گفت: «مشروطه فرصتی فراهم کرد تا ایرانیان دربارۀ موقعیت تاریخی خود، پشتوانه‌های فرهنگی و تمدنی و مسیر ورود به جهان جدید بیندیشند. مشروطه‌خواهان نیز برای ایجاد نهادهای جدید تلاش کردند؛ اما مشکلات ساختاری داخلی، فشار نظام بین‌الملل و کارشکنی جریان‌های ضد مشروطه، مانع تحقق کامل این آرمان‌ها شد. مشروطه را می‌توان «راه ناتمام آزادی» دانست؛ راهی که مشروطه‌خواهان، بخشی از آن را پیمودند و افق‌های تازه‌ای گشودند. این جنبش با ناکامی‌ها و فروبستگی‌هایی مواجه شد اما شکست تاریخی نخورد؛ زیرا هم‌چنان به‌عنوان نظریه‌ای درباره دولت، دموکراسی و حکومت قانون، زنده و قابل بازخوانی است.» او با مقایسۀ شرایط امروز ایران با سال‌های منتهی به انقلاب مشروطه گفت: «بی‌اعتمادی به حکومت، نارضایتی از فساد، مهاجرت نخبگان، فشار قدرت‌های خارجی، احساس عقب‌ماندگی در مقایسه با کشورهای همسایه و ابهام دربارۀ آینده، از شباهت‌های دو دوره است. کنش‌گران عصر مشروطه، مشروطیت را راهی برای خروج از آن وضعیت می‌دانستند و امروز نیز باید برای تحقق آن خواسته‌ها، تدابیر متناسب با شرایط جدید اندیشید.»

نقش نفت در سرنوشت مشروطه
داریوش رحمانیان، استاد تاریخ دانشگاه تهران، سخنان خود را با عنوان «مشروطه نفتی» ارائه کرد و گفت: «تاریخ را می‌توان از منظرهای گوناگون و با رویکردهای ساختاری، اراده‌گرایانه، نهادگرایانه، گفتمانی یا فرهنگی مطالعه کرد و هر یک از این رویکردها، بخشی از واقعیت تاریخی را روشن می‌کنند.»
رحمانیان با اشاره به دیدگاه‌های پژوهش‌گرانی چون فریدون آدمیت، روح‌الله رمضانی و منصور بنکداریان درباره تأثیر نظام بین‌الملل بر تحولات ایران گفت: «موقعیت ایران در سیاست بین‌الملل سده‌های نوزدهم و بیستم به‌گونه‌ای بود که در مواردی توسعه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران با منافع قدرت‌های مسلط هم‌خوانی نداشت.» رحمانیان دربارۀ تعبیر «مشروطه نفتی» توضیح داد: «در سال ۱۹۰۶ هم‌زمان با انقلاب مشروطه، هنوز نفت در ایران کشف نشده و اهمیت راهبردی آن نیز به شکل دهه‌های بعد آشکار نشده بود. همین موضوع موجب شده است بسیاری از پژوهش‌گران، نقش نفت را در سرنوشت انقلاب مشروطه کمتر مورد توجه قرار دهند. با این حال، می‌توان با استفاده از شواهد تاریخی نشان داد که اهمیت آیندۀ نفت در سال‌های ۱۹۰۴ تا ۱۹۰۶ برای شماری از سیاست‌مداران و نخبگان انگلیسی و فرانسوی آشکار شده بود. بنابراین باید تأثیر منافع نفتی را بر تحولات مشروطه، قرارداد ۱۹۰۷ و سیاست قدرت‌های خارجی با دقت بیشتری بررسی کرد.» استاد تاریخ دانشگاه تهران با اشاره به طرح موضوع امتیازنامه دارسی در مجلس اول گفت: «نمایندگان مجلس نسبت به فعالیت‌های مرتبط با این امتیازنامه در جنوب ایران حساس شده بودند و دربارۀ ابعاد اقتصادی، سیاسی و امنیتی آن هشدار می‌دادند. این حساسیت نشان می‌دهد که انقلاب مشروطه، در کنار مبارزه با استبداد، واجد سویه‌ای ضد استعماری نیز بود. قرارداد ۱۹۰۷ در زمانی منعقد شد که رقابت دیرینه روسیه و انگلیس در ایران به نوعی هم‌گرایی تبدیل شده بود. نگرانی انگلیس از منافع در حال شکل‌گیری نفتی و نگرانی روسیه تزاری از گسترش یک جنبش ملی و دموکراسی‌خواه در ایران از عوامل مهم این همگرایی بود. روسیه که خود در سال ۱۹۰۵ انقلابی ناتمام را تجربه کرده بود از موفقیت مشروطه ایران بیم داشت؛ زیرا پیشرفت این انقلاب می‌توانست بر مخالفان تزار در روسیه و دیگر جنبش‌های ملی منطقه اثر بگذارد. از این منظر، قرارداد ۱۹۰۷ را نمی‌توان صرفاً با رقابت‌های اروپایی یا خطر آلمان توضیح داد.»

sazandegi

«پست قبلی

پست بعدی»

پست های مرتبط

طنین وجدان جمعی

درباره نمایش فیلم ایرانی «ناتور دشت» در جشنواره بوربانک «ناتور دشت» ساخته…

نه قدیس و نه متهم

گفت‌و‌گو با حنیف شهپرراد، کارگردان مستند زندگی «ذبیح‌الله منصوری» در سال‌های اخیر،…

دیدگاهتان را بنویسید