رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > سرمقاله : جنگ محاسبات و دام غرور

جنگ محاسبات و دام غرور

فریب بزرگ‌نمایی‌ها و ستایش دشمن را نخوریم
به‌قلم؛ محسن هاشمی‌رفسنجانی؛ رئیس شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران

در سیاست، میان امید و توهم فاصله‌ای باریک وجود دارد. یکی از مؤثرترین ابزارهای عملیات روانی در جنگ، برنامه‌ریزی برای تغییر محاسبات تصمیم‌گیران است. هدف، الزاماً ناامید کردن طرف مقابل نیست. گاهی برعکس، هدف آن است که او بیش از اندازه به توان خود مطمئن شود، ظرفیت دشمن را دست‌کم بگیرد و تصمیم‌هایی بگیرد که دقیقاً در چارچوب طراحی طرف مقابل قرار دارد. به همین دلیل نباید هر جمله‌ای که ظاهراً در ستایش قدرت ایران بیان می‌شود به‌عنوان سندی از واقعیت تلقی کرد. در جنگ شناختی، «تمجید» نیز می‌تواند یک ابزار باشد.
سال‌هاست که در کشورمان برخی رسانه‌های تندرو، الگوی ثابتی را با جست‌وجوی اعتراف‌های طلایی عوامل دشمن دنبال می‌کنند. کافی است ژنرال بازنشسته‌ای در آمریکا، مقام سابقی در اسرائیل یا تحلیلگری شناخته‌ شده در غرب، جمله‌ای در بزرگداشت قدرت ایران یا ضعف دشمن بر زبان آورد تا همان جمله، با تیتر درشت، به صفحه اول روزنامه راه پیدا کند یا در صدر اخبار تلویزیون بنشیند. حال آنکه در عصر جنگ شناختی هر پیامی را باید در چارچوب هدف و کارکرد آن تحلیل کرد. چه‌ بسا همان روایتی که به ظاهر روحیه‌بخش است، بخشی از یک عملیات پیچیده دشمن برای اثرگذاری بر محاسبات تصمیم‌سازان باشد. باید به‌هوش بود که جنگ امروز نبرد محاسبات است و در این میدان یک خطای محاسباتی می‌تواند، هزینه‌ای به‌ مراتب سنگین‌تر از یک شکست میدانی بر کشور تحمیل کند.
در هر جنگی، آنچه سرنوشت نبرد را رقم می‌زند تنها توازن قدرت نیست؛ کیفیت محاسبه است. عملیات روانی موفق الزاماً با ترساندن رقیب آغاز نمی‌شود و گاه با ستایش او آغاز می‌شود. بزرگ‌نمایی توان یک کشور، اگر به غرور و خطای محاسباتی بینجامد، می‌تواند همان اندازه کارآمد باشد که تضعیف روحیه آن. اگر بپذیریم که آمریکا و اسرائیل با راهبردی میان‌مدت و چندلایه عمل می‌کنند باید این احتمال را نیز جدی بگیریم که بخشی از واکنش‌های ما از پیش در محاسبات آنان دیده شده باشد. در چنین شرایطی هر روایت اغراق‌آمیز از قدرت ایران، هر «اعتراف» پُرطمطراق و هر تیتر وسوسه‌برانگیز پیش از آنکه نشانه‌ای از واقعیت باشد باید به‌مثابه بخشی از میدان نبرد شناختی مورد ارزیابی قرار گیرد.
در جنگ جهانی دوم، عملیات مشهور «مینسمیت» با چند سند جعلی، محاسبات راهبردی آلمان را تغییر داد و مسیر عملیات متفقین در سیسیل را هموار کرد. در سال‌های جنگ سرد نیز واشنگتن و مسکو بارها از اطلاعات هدایت ‌شده، تحلیل‌های ساختگی و منابع ظاهراً معتبر برای سوق دادن رقیب به تصمیم‌های پرهزینه یا اطمینان کاذب استفاده کردند. فناوری تغییر کرده اما منطق عملیات روانی همان است. امروز هم به‌جای کیف‌های محرمانه و اسناد جعلی، ویدئوهای چنددقیقه‌ای، مصاحبه‌های پرطمطراق و «اعتراف» ژنرال‌های بازنشسته در شبکه‌های اجتماعی همان کارکرد را دنبال می‌کنند که اثرگذاری بر محاسبات طرف مقابل است.
اگر واقعاً دشمن به این جمع‌بندی رسیده است که ایران قدرتی شکست‌ناپذیر و بازدارنده دارد، چه ضرورتی دارد که همین روایت را با گسترده‌ترین ظرفیت رسانه‌ای خود در معرض دید افکار عمومی و تصمیم‌گیران ایرانی قرار دهد؟

این همان پرسشی است که تحلیلگر حرفه‌ای پیش از بازنشر یا استناد به چنین محتواهایی باید از خود بپرسد. در جنگ شناختی، هیچ پیامی را نباید صرفاً بر‌اساس ظاهر آن قضاوت کرد، باید دید انتشار آن در نهایت به سود کدام راهبرد و در خدمت کدام محاسبه قرار می‌گیرد.
در کنار این مخاطره، خطر دیگری نیز در کمین نظام تصمیم‌سازی است و آن شکل‌گیری «اتاق‌های پژواک» می‌باشد. فضایی که در آن افراد همفکر، با تکرار و تأیید متقابل دیدگاه‌های یکدیگر به‌تدریج از شنیدن صداهای متفاوت و واقعیت‌های بیرونی فاصله می‌گیرند. طی سال‌های اخیر تعداد اندیشکده‌ها و مراکز تولید تحلیل در کشورمان به‌طور محسوسی افزایش یافته است. اصل وجود این نهادها در همه نظام‌های حکمرانی یک ضرورت است اما کارکرد آنها زمانی دچار آسیب می‌شود که تحلیل از مسئولیت جدا شود. در چنین وضعیتی، ارائه پیشنهاد هزینه‌ای ندارد اما اجرای آن می‌تواند، هزینه‌های سنگینی بر کشور تحمیل کند.
چون بخشی از تحلیل‌هایی که در فضای عمومی یا حتی در فرآیندهای تصمیم‌سازی گردش می‌کنند، محصول افرادی است که نه در معرض آزمون اجرا قرار گرفته‌اند و نه مسئولیتی در قبال پیامدهای توصیه‌های خود می‌پذیرند. از این‌رو گاه نسخه‌هایی تجویز می‌شود که جذابیت رسانه‌ای دارند اما با پیچیدگی‌های میدان عمل و محدودیت‌های حکمرانی، فاصله‌ای جدی دارند. در چنین فضایی تحلیل‌هایی که از تغییر قطعی موازنه قدرت جهانی به ‌نفع ایران یا افول حتمی دشمن سخن می‌گویند بیش از آنکه در معرض نقد تخصصی قرار گیرند با بازتولید و تأیید متقابل تقویت می‌شوند. طبیعی است که در این شرایط صدای کارشناسانی که به دلیل مسئولیت اجرایی یا نگرانی از پیامدهای حقوقی و اداری، محتاط‌تر و واقع‌بینانه‌تر سخن می‌گویند، کمتر شنیده شود. تصمیم‌های بزرگ، محصول تضارب آرا و شنیدن صداهای متفاوت‌ هستند نه تکرار پیوسته یک روایت.
واقعیت این است که اسرائیل و آمریکا برخلاف تصویری که گاه در فضای مجازی ارائه می‌شود احتمالاً با یک برنامه مرحله‌ای حرکت می‌کنند. بسیاری از نشانه‌ها، حکایت از آن دارد که آنها بیش از آنکه به‌دنبال یک نتیجه فوری باشند، در پی فرسایش تدریجی توان ملی ایران در حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و روانی هستند. در چنین شرایطی، واکنش‌های احساسی دقیقاً همان چیزی است که می‌تواند این راهبرد را تسهیل کند. بنابراین مهم‌ترین سرمایه کشورمان در این مقطع، دقت در محاسبه است. امروز ایران اسلامی بیش از هر زمان دیگری به آرامش ذهنی، عقل سرد، تحلیل حرفه‌ای، استفاده از همه ظرفیت‌های کارشناسی و پرهیز از هیجان و توهم و احتراز جدی از فریب ستایش دشمن نیاز دارد.

sazandegi

«پست قبلی

پست بعدی»

پست های مرتبط

بغض یک نسل

بغض عادل، من را به ‌یاد دوستان و همکارانم انداخت که ‌شب،…

۳۱ تیر ۱۴۰۵

راهبرد تاب‌آوری

بررسی دور جدید جنگی که آمریکا علیه ایران آغاز کرد به‌قلم؛ علی…

۳۰ تیر ۱۴۰۵

شجاعت در تصمیم‌گیری

ایران، آمریکا و منطقه هیچ راهی جز بازگشت به قرارداد ۱۴‌ماده‌ای ندارند…

۲۶ تیر ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید