رنگ‌زمینه

خاموشی غول نقاشی

دیوید هاکنی از تأثیرگذارترین هنرمندان معاصر درگذشت

دیوید هاکنی، نقاش، طراح، چاپ‌گر و عکاس انگلیسی که بـه سبب نوجویی پیگیر، کمیت و کیفیت آثار و شخصیت سرزنده‌اش یکی از تأثیرگذارترین هنرمندان بریتانیایی قرن بیستم و بیست‌ویکم محسوب می‌شود، پنج‌شنبه ۱۱ ژوئن درگذشت. هاکنی که یکی از مهم‌ترین پیش‌گامان جنبش پاپ آرت دهۀ ۱۹۶۰ بود، راز موفقیتش را در این جملۀ ساده خلاصه کرده است: «همیشه می‌خواستم بیشتر و بیشتر ببینم.» و معتقد بود: «هنر باید لذّتی عمیق باشد. فکر می‌کنم در هنری که ناامیدی و یأس یک‌سره در آن موج زند، تناقضی نهفته است زیرا همین واقعیت صرف که هنر مصنوع است به نظر با ناامیدی تناقض دارد. [آفرینش هنر] بدان معناست که دست‌کم تلاش می‌کنید، احساس‌تان را به فرد دیگری منتقل کنید و صرف این واقعیت که می‌توانید منتقلش کنید، بخشی از یأس و ناامیدی را از میان می‌برد. این تناقض با هنر درهم‌تنیده و ذاتی آن است. کافی است به تاریخ هنر نگاه کنید.» هاکنب هم‌چنین معتقد بود: «هنرمند لازم نیست با استعداد باشد. تنها کافی است با انگیزه کار و فعالیت کند.» او این نیروی محرّکه‌ را داشت و دائم کار می‌کرد. کارشناسان دوره‌های گوناگون فعالیت‌ هنری هاکنی را به ۷ مرحلۀ مختلف تقسیم می‌کنند که هر گام در دل خود شگفتی‌ها و نوآوری‌های مضمونی و ابزاری ویژه‌ای با خود به همراه داشته است. او تقریباً در همۀ گستره‌های هنرهای تجسمی از جمله «هنرهای کاربردی» مانند طراحی صحنه، گرافیک، مُد و هنر‌های تزئینی نیز فعال بوده و در بارۀ دستاوردهای تجربی خود، مقالات و کتاب‌های متعددی نیز نوشته است.

کشف جزئیات نامریی پدیده‌ها
دیوید هاکنی ۹ ژوئیۀ ۱۹۳۷ در خانواده‌ای از طبقۀ کارگر در برادفورد متولد شد. پدرش شخصیتی مستقل و نامتعارف داشت و مادرش زنی مذهبی و پرکار بود. این محیط خانوادگی، روحیۀ آزاداندیش و بی‌پروا را در هاکنی پرورش داد. او در کودکی، وقتی با پدر و مادر خود اتوبوس دوطبقه سوار می‌شد، اصرار داشت که هر ‌طور شده در ردیف اول طبقۀ دوم بنشیند و از آن‌جا، چشم‌اندازها، پارک‌ها، تابلوها، پوسترهای تبلیغاتی و در یک کلام پویایی زندگی در شهر را بهتر ببیند. بنا به گفتۀ رندال رایت، سینماگر نام‌آشنا که در سال ۲۰۱۵ مستندی دربارۀ هاکنی و کارهایش کرد، ذهن جست‌وجوگر این هنرمند همواره در پی کشف جزئیات نامریی پدیده‌ها و بازتاباندن آن‌‌ها در هنر بود: «ابتدا همراه موج پاپ آرت و اکنون در طبیعت.»
او از همان دوران دانشجویی در کالج برادفورد و بعد کالج سلطنتی هنر لندن، با آزمودن سبک‌های مختلفی چون ناتورالیسم، رئالیسم سپس کوبیسم، راه خود را در هنر مدرن باز کرد. هاکنی در دهۀ ۱۹۶۰ یکی از چهره‌های برجستۀ پاپ‌آرت شد؛ جنبشی که از فرهنگ شهری و عناصر بصری روزمره الهام می‌گرفت. او در کنار نقاشی به چاپ، طراحی صحنه و عکاسی نیز پرداخت و همواره در حال تجربۀ رسانه‌ها و تکنیک‌های جدید هم بوده است. هاکنی هنگامی که در کالج سلطنتی هنر بود، در نمایشگاه «معاصران جوان» (۱۹۶۲) در کنار پیتر بلیک، که ورود هنر پاپ آرت انگلیسی را اعلام کرد، با چهار نقاشی به شیوه‌های مختلف و با عنوان کلی تظاهرات تنوع شرکت کرد. او کاملاً در امتداد هنر پاپ انگلیسی قرار گرفت اگرچه در کارهای اولیه او عناصر اکسپرسیونیستی نیز دیده می‌شود. زندگی دانشجویی دیوید هاکنی در دوره‌ای پر جنب‌وجوش و متفاوت از نسل پیش از خود شکل گرفت. این نسل تازه، متأثر از جنبش بیت و فرهنگ معاصر از رسانه‌ها، علائم شهری و تبلیغات الهام می‌گرفت و در عین داشتن اطلاعات گسترده از تاریخ هنر نگاه انتقادی و نوآورانه‌ای به آموزش و هنر داشت. هاکنی با ظاهر کودکانه و پرانرژی‌اش، چهره‌ای شناخته‌شده در رسانه‌ها بود.

شورش علیه اکسپرسیونیسم انتزاعی
سیر هنر هاکنی، نوعی زندگی‌نامۀ شخصی اوست. نخست در هنرکدۀ بردفورد، یورکشر، آموزش دید سپس در کالج سلطنتی هنر لندن، هنرآموزی کرد. هاکنی به اتفاق جمعی دیگر از نقاشان همچون آلن جونز، پیتر فیلیپس و دریک بوشر، پس از برپایی جنبش پاپ آرت انگلیسی را پدید آوردند. جنبش «پاپ آرت» که به‌طور کلی در سال‌های دهۀ ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در انگلستان و ایالات متحده آمریکا شکل گرفت، واکنشی اعتراضی به ساختارهای نخ‌نمای اجتماعی و خشکی و جدّیت انعطاف‌ناپذیر اکسپرسیونیسم انتزاعی حاکم بر فضای هنری بریتانیا و آمریکا بود. حیطۀ بکر فرهنگ همگانی، الهام‌بخش این گونه هنری بود و دست‌مایه‌اش اشیای مصرفی، از قوطی‌ آبجو و نوشابه گرفته تا داستان‌های مصور، که به طرز گسترده‌ای بر بخش‌های گرافیک، مُد و تبلیغات تأثیر گذاشت. هنرمندانی که در این بازه زمانی به جنبش پاپ آرت روی ‌آوردند، پیش از آن‌که مدافع یا مخالف این فرهنگ نوپای توده‌ای بوده باشند، می‌کوشیدند در بازنمایی زندگی روزمره در آثار خود از آن بهره‌ بگیرند.
هاکنی سال ۱۹۶۳ در جریان سفر به نیویورک با اندی وارهول ملاقات کرد و در آمریکا ساکن شد. زندگی بورژواها را نقاشی کرد، هم‌چنین نقاشی‌های رنگ و روغنی از استخرهای لس‌آنجلس کشید. این کارها واقع‌گراتر و با رنگ‌های زنده‌تری اجرا شده‌اند. هرچند هاکنی پس از سکونت در لس‌آنجلس از سال ۱۹۶۴ به تدریج شیوۀ کار خود را تغییر داد و از موازین هنر پاپ فاصله گرفت، با این‌ حال همواره پیوند خود را با روزمرّگی و زندگی واقعی اقشار مرفه جامعه حفظ کرد و بر حسب نوع رسانه‌ای که برای بیان هنری خود برگزیده‌ بود- رنگ و روغن، قلم، مداد و مرکب، دوربین عکاسی، فاکس، فتوکپی، چاپ لیزری، خط تلفن، رایانه، آی‌پد، نرم‌افزارهای آی‌فون برای طراحی- هم‌چنان به پیرامون خود، به صحنه‌های روزمره، به چهرۀ دوستان، به خانه‌ها، رهگذران، کوچه و بازار و جنگل «نگاه کرد»، آن‌ها را از صافی «دید» خود گذراند و بازشان آفرید. گِله این هنرمند خستگی‌ناپذیر از انسان‌ها این بود: «مردم خوب نگاه نمی‌کنند؛ می‌گویند جاده خاکستری است. جاده، رنگ‌های دیگری هم دارد.»

نقاشی‌ها و طراحی‌های هاکنی
در ابتدا، هنر هاکنی به نوعی برهم ‌زدن و خنثی کردن انتزاع بریتانیایی بود- سبکی که در وهلۀ نخست نام اَلِن دِیوی و راجر هیلتون را به ذهن متبادر می‌کند- هنری که برآمدش، مردان در لباس خانگی شل‌و‌ول زنان و در حال حمل کیف‌دستی بود؛ نوارهای تلگراف با نوشته‌هایی که در توالت‌ها به آن برمی‌خوریم. نقاشی‌های اولیۀ هاکنی شامل تک‌چهره‌ها و چشم‌اندازهای پیرامونـش بود. هنگام اقامت در کالیفرنیا یک سلسله نقاشی با موضوع استخر شنا خلق کرد و در اوایل دهۀ ۱۹۷۰ به شیوۀ بازنمایی سنتی روی آورد و چند پردۀ دو پیکری کشید «آقا و خانم کلارک و پرسی/ ۱۹۷۱». این نقاشی‌ها به لحاظ فراخی فضای تصویری، لطافت نور و ساده‌سازی فرم‌ها درخور توجه‌اند. شیوۀ کارش را در دهۀ ۱۹۸۰ تغییر داد و با بهره‌گیری از شگردهای پیکاسو به نقاشی از اشخاص، فضاهای داخلی و خارجی و مناظر پرداخت. در دهۀ ۱۹۹۰ مجموعه‌ای با عنوان نقاشی‌های بسیار جدید- مناظری کمابیش انتزاعی- پدید آورد. او دکه در سال‌های پایانی عمرش به زادگاهش، یورکشر بازگشت، در برابر طبیعت و با استفاده از امکانات رایانه و دوربین عکاسی، مناظر این نواحی را بر بوم‌های متعدد نقاشی می‌کند «درختان بزرگ نزدیک ورتر/ ۲۰۰۷». از نمونه‌های دیگر نقاشی‌هایش می‌توان به این آثار اشاره کرد: «ما دو پسر…/۱۹۶۱»، «نخستین ازدواج/۱۹۶۲»، «مردی زیردوش/۱۹۶۴»، «حلقۀ لاستیکی غوطه‌ور در استخر شنا/۱۹۷۱».
طراحی‌های هاکنی هم با ترکیبی از فاصله و نزدیکی (خودمانی بودن)، حسی از سرزندگی و گـاه محافظه‌کاری در بیـان، ارزش دیدن دارنـد. می‌توان گفت، حساسیتی که نبودش سال‌ها در نقاشی‌هایش به چشم می‌آمد، در طراحی‌ها حضوری ثابت دارد. بهترین آثار هاکنی بین ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ خلق شده‌اند.
عکس‌های دیوید هاکنی
دو دهه‌ای می‌شود که از اوج گرفتن عکاسی‌های دیوید هاکنی می‌گذرد. در طول این مدت بیش از حد تصور درباره‌اش مقاله نوشته شده است. پیرامون آثار عکاسی او بحث شده است. شیوۀ کارش توسط هر عکاسی حداقل برای یک‌بار هم که شده مورد تقلید قرار گرفته. هاکنی با یک سلسله باسمۀ ۱۶ تایی تحت عنوان «ترقی یک آدم عیاش» استعداد خود را در چاپگری نشان داد. سپس در اوایل دهۀ ۱۹۸۰ به عکاسی علاقه‌مند شد و یک سلسله‌ فتوكولاژ بزرگ ‌اندازه پدید آورد. خود او دربارۀ روش عکاسی‌اش گفته است: «من جهان را نه بر اساس تفسیر یک‌پارچۀ دوربین بلکه بدان‌گونه که می‌بینم از نو می‌سازم». او عکاسی را برگزید تا پرسپکتیو سنتی تک نقطه‌ای را مورد سؤال قرار دهد. ارائۀ مجموعه طرح‌های بزرگی برای اپرا و به بهترین شکل، طرح‌های اپرای «تریستان و ایزولده» نشان می‌دهد که آگاهی و دانش او نسبت به فضای چند بعدی تا چه حد افزایش یافته است. ترکیب‌بندی‌هایی چشم‌گیر و در ابعاد بسیار بزرگ متشکل از عکس‌های کوچک‌تر. آثاری که در عین به تصویر کشیدن هر جزء کلیتی از یک فضا، چهره یا حرکت را از زوایای مختلف نشان می‌دهد. با دوربین‌هایی که روز به روز کوچک‌تر می‌شدند. او عکس‌هایی با پرسپکتیوهایی روز به روز بیشتر و متنوع‌تر، خلق می‌کرد.

sazandegi

پست های مرتبط

مشروطه‌خواه تمام‌عیار

بازخوانی زندگی سیاسی مردی فراتر از «ملی‌شدن» در کتاب مصدق بدون نفت…

توپ صلح

▫️جام جهانی ۲۰۲۶ درحالی آغاز شد که تیم ملی فوتبال ایران در…

۲۲ خرداد ۱۴۰۵

عکاس تمبرشناس

ویلیام هارتونیان عکاس پیشکسوت ارمنی درگذشت ویلیام هارتونیان، عکاس پیش‌کسوت که از…

۲۰ خرداد ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید