رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > فرهنگ : غیرت در غربت

غیرت در غربت

“عبدالکریم سروش” که در یک‌سال اخیر، ضمن نقد تند سلطنت‌طلبان، به دفاع تمام‌قد از ایران و مدافعان وطن پرداخته، در جدیدترین سخنرانی خود، امکان جمع اسلام و لیبرالیسم را ممتنع دانسته است. به همین بهانه به آراء و افکار او پرداخته‌ایم

‌عبدالکریم سروش در یک سال اخیر تمام‌قد به دفاع از ایران و مدافعان پرداخته و به‌تازگی در یک سخنرانی، امکان جمع اسلام و لیبرالیسم را ممتنع دانسته است. به این بهانه به بررسی ریشه‌های این نظر او پرداخته‌ایم و این‌که آیا این نظر را باید تجدیدنظرطلبی سروش نسبت به افکار گذشته‌اش دانست یا نه؟
سروش جدید: عرصۀ عمومی ایران در سال‌های اخیر و به‌‌ویژه بعد از جنگ ۱۲‌روزه و ۴۰‌روزه رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه ایران، با چهره‌ای تازه از عبدالکریم سروش آشنا شده است. مواضع سروش در یک سال اخیر، نشان داده که او وقتی پای تهدید تمامیت ارضی و موجودیت ایران در میان باشد، در دفاع از ایران، کوچک‌ترین تزلزل و تذبذبی نخواهد داشت. به‌رغم همه جفاها و نامرادی‌هایی که دیده، تمام‌قد در کنار مدافعان و سربازان وطن قرار گرفت و در سخنرانی‌ها و سروده‌هایش با تجلیل از رشادت و شهامت شهدای یک سال اخیر، به روشنفکران و فعالان سیاسی تاخت که با دشمنان ایران همراه شده‌اند. پس از حمله رژیم صهیونیستی به ایران در بامداد ۲۲ خرداد ۱۴۰۴ سروش در واکنش به حملۀ رژیم صهیونیستی به ایران در صفحۀ شخصی خود نوشت: «شرم بر کسانی باد که این روزها به‌عنوان ایرانی، از تجاوز و تهاجم به وطن ابراز خوشحالی و شادمانی می‌کنند. اشرار جنایتکار امروز کمر به حذف ایران بسته‌اند اما می‌بینیم گروهی مزدورصفت که به ظاهر ایرانی‌اند اما در باطن اسرائیلی‌اند و بیگانه‌پرست شده‌اند! دشمن بزرگ مردم ایران را تشویق می‌کنند. تجاوز، جنایت و نسل‌کشی اسرائیل در ایران را محکوم می‌کنیم. رئیس‌جمهور آمریکا، ریاکارانه تزویر می‌کند و از قصابان غزه حمایت می‌کند». و پس از حملات ۹ اسفند ۱۴۰۴، با تجلیل از مقاومت و رشادت دلیرانه نیروهای نظامی گفت: «تنها چیزی که حقیقتاً به ما خرمی می‌بخشد، دلیری سربازان و مدافعان مسلح کشور ماست که بر دست و بازوی آن‌ها باید بوسه زد، کسانی‌ که جان‌شان را بر کف دست نهاده‌اند، از این ملک و ملت دفاع می‌کنند و باکی ندارند و بلکه باک و بیم در دل دشمنان افکنده‌اند. آن‌ها جهانیان را به حیرت افکنده‌اند که چگونه این مقاومت و این استقامت، صورت می‌گیرد و کدام اندیشه، کدام غیرت و کدام آئین است که چنین به آن‌ها شجاعت می‌بخشد.

ما به آن‌ها آفرین، صد‌آفرین و هزار آفرین می‌گوییم و حقیقتاً در مقابل شجاعت و عظمت آن‌ها خودمان را حقیر می‌یابیم».
البته سروش در عین تمجید از رشادت‌ها و فداکاری‌های نیروهای نظامی، هفتۀ گذشته طی سخنانی با عنوان «در نکوهش تندروان»، گفت: «ما از سیاستمداران و زمامداران خود می‌خواهیم که در عین اقتدار، به یک دیپلماسی خردمندانه روی بیاورند و آن را مقدم بدارند؛ و گمان نکنند همه‌چیز در بازوهای پرزور و پرتوان است. گاه زبان از بازو پیشی می‌گیرد و عقل در کنار شجاعت، ترکیب مطلوب و موزونی را پدید می‌آورد و آدمی را به سرمنزل مقصود، نزدیک‌تر می‎‌کند. قلدرهای جهانی البته بر زور بازو و زورِ سلاح و نظامی تأکید می‌کنند و همه را زیردست خود می‌خواهند. مطلقاً نباید در مقابل این زورگویی‌ها تسلیم شد و در برابر آن زانو به اطاعت خم کرد؛ اما آدمی حیوان ناطق است و عقل او در نطق او جلوه می‌کند و فقط بازو نیست که گره را می‌گشاید. گرهی را که با دست می‌توان گشود، با دندان نباید گشود؛ و گرهی را که با عقل می‌توان گشود، با بازو نباید گشود». پس از این‌که سخنان سیدمحمد خاتمی دربارۀ صلح شرافت‌مندانه، با واکنش‌های تندی از سوی برخی چهره‌های نزدیک به جبهۀ پایداری مواجه شد، سروش به این هجمه‌ها واکنش نشان داده و گفته کاسبان جنگ را باید سرجای خود نشاند: «تندروان همیشه آفتی برای آرامش در کشور ما بودند و همیشه بر طبل جنگ بر طبل تفرقه و طبل دوگانگی می‌کوبیدند، برای این‌که از این میان مغازه خود و دکان خود را پر‌رونق کنند. گویی که آرامش با مزاج آن‌ها نمی‌سازد و دوست می‌دارند که در غوغا زندگی کنند و به آتش این غوغا همگان را بسوزانند. ما هم در بند پیکار بیگانه هستیم و هم با دشمن نفس که در خانۀ ما لانه گزیده، روبه‌رو هستیم».

بازاندیشی در نسبت اسلام و لیبرالیسم
شاید مهم‌ترین بخش موضع‌گیرهای سروش در ماه‌های اخیر، مربوط به سخنان او دربارۀ نسبت اسلام و لیبرالیسم باشد. او جلسۀ چهل‌وچهارم درس‌گفتار «قرائت قلبی قرآن» به‌نوعی خط بطلان بر «اسلامِ لیبرال» کشید و گفت: «ما اسلام لیبرال نداریم؛ اسلام لیبرال معنا ندارد». اسلامِ لیبرال، به بیان او، اصطلاحی است «ناصواب و ناروا» با «اغراض خطرناک» برای تسلیم مسلمانان و بیرون‌آوردن‌شان از سیاست اسلامی».
عده‌ای نظرات اخیر سروش را یک «اعتراف بزرگ و تلخ در شکست روشن‌فکری دینی، با روایت عبدالکریم سروش» قلمداد کرده‌اند، چرا‌که به اعتقاد این افراد، پروژه و کوشش روشن‌فکری دینی در خوانش سروش، به امکان آشتی‌تفکر دینی و تفکر لیبرالی معطوف بود. بنابراین اهمیت مواضع اخیر سروش، ریشه در نقش او به‌عنوان شاخص‌ترین چهرۀ روشنفکری دینی در تحولات چند دهۀ اخیر ایران دارد. عبدالکریم سروش از اواسط دهۀ ۶۰ با نوشتن مقالات «قبض و بسط تئوریک شریعت» به مهم‌ترین و مؤثرترین منتقد گفتمان رسمی تبدیل شد و در ادامه با سخنرانی‌های خود در دانشگاه‌ها و انتشار به‌صورت مکتوب این سخنرانی‌ها در مجلۀ «کیان» و سپس در قالب کتاب، به تأثیرگذارترین چهرۀ فکری و روشنفکری دهۀ ۷۰ تبدیل شد. او از نظر سیاسی با نقد «دین ایدئولوژیک» به آشتی «اسلام و لیبرالیسم» می‌اندیشید و از نظر کلامی در امتداد «قبض و بسط تئوریک شریعت» به «پلورالیسم دینی» رسید و پس از «تجربۀ نبوی» به «رویای رسولانه» خوش‌آمد گفت. اما حوادث و اتفاقات بیرونی و تجربۀ حضور چندین ساله‌اش در آمریکا، به مرور او را آرام‌آرام به بازاندیشی در برخی نظراتش کشاند، به‌گونه‌ای که سال ۲۰۱۵ به نقد «نئولیبرالیسم مسلح» رسید. بنابراین ریشۀ نظرات اخیر او دربارۀ «ناهم‌خوانی اسلام و لیبرالیسم» را باید از یک دهه پیش جست‌وجو کرد. پس از انتشار کاریکاتور پیامبر اسلام در نشریۀ فرانسوی «شارلی ابدو»، سروش در فوریه ۲۰۱۵ در مطلبی با عنوان «هله برخیز که اندیشه دگر باید کرد»، نقد غرب را در کانون توجه خود قرار داد. سروش در این نوشته، به تندی لیبرالیسم موجود را خطاب قرار می‌دهد: «امروز، بازرگانی جنگ‌افزارهای آدمی‌خوار و مهیب که بشریت را ناامن و بی‌زینهار کرده است، سودآورترین سوداگری غرب است. نمی‌دانم لیبرالیسم مدرن برای این خشونت‌پروری و خشونت‌گستری چه عذری می‌آورد، اما تمدّن اسلامی را که هیچ‌گاه سلاح‌پروری نکرده است، به ننگ این سودا آلودن، ملامتی اخلاقی و عقوبتی تاریخی در پی دارد. این ماکیاولیسم مسلّح، هرچه باشد الگوی خوبی برای آینده مسلمانان نیست…‌ فکری دیگر باید کرد. گویا سیاست غرب از دوران روشنگری به این طرف هرچه سکولارتر می‌شود، خشن‌تر و ضعیف‌کُش‌تر می‌شود». پس از آن در جولای ۲۰۱۵، سروش مجدداً در سخنرانی «داعشیان و دانشیان» در تحلیل چگونگی شکل‌گیری بنیادگرایی در خاورمیانه به نقش استعمار اشاره می‌کند و پیوندهای پنهان و آشکار «بنیادگرایی» و «استعمار» را آشکار می‌‌کند. سپس در آوریل ۲۰۱۵، سروش در کینگستون با عنوان «نئولیبرالیسم مسلح» به سخنرانی پرداخت و نام دیگر سخنرانی‌اش را «ماکیاولیسم مسلح» گذاشت و مانیفست سروش در نقد لیبرالیسم این‌گونه متولد شد. در این سخنرانی، سروش از نقد اجتماعی لیبرالیسم می‌آغازد، اما از آن فراتر می‌رود و مبانی معرفتی لیبرالیسم را هم به نقد می‌کشد. نقد سلطۀ تجارت «اسلحه» و «پورونوگرافی» بر غرب و اشاره به سودآوری جنگ برای غرب آغازگر این سخنرانی است. در ادامه، سروش میل افسارگسیخته به مصرف، تولید انبوه زباله و تخریب محیط‌زیست را نقد می‌کند و به بند کشیده شدن آزادی انسان توسط تبلیغات رسانه‌ها را با ارجاع به آدورنو و هورکهایمر، مورد توجه قرار می‌دهد.
پس از فجایع ضدبشری رژیم صهیونیستی از اکتبر ۲۰۲۳ در غزه، سروش برخلاف بسیاری از روشن‌فکران عافیت‌طلب با صدای رسا و با تندترین عبارات، این فجایع را محکوم کرد و گفت: «من هیچ کلمۀ خوبی جز «قصابان غاصب» و «غاصبان قصاب» برای این‌ها نیافتم تا حداقلی از حساسیت خود را نسبت به این حوادث تاریک و شیطانی بیان کنم. بر ماست به زبان و بیان و عمل و از طریق کارهای سیاسی و مالی، از این مظلومان دفاع کنیم و حداقل وظیفۀ انسانی خود را نشان دهیم. ظلم همیشه در جهان بوده است، همیشه هم کسانی بوده‌اند که طرف ظالم و مظلوم ایستاده‌اند. تاریخ و دین و تعهدات انسانی به ما می‌گوید در کدام سو بایستیم و طرفدار حق باشیم».
هرقدر این فجایع پررنگ‌تر می‌شد، خوش‌بینی سروش نسبت به جهان غرب و به‌ویژه به سیاستمداران غربی کم‌رنگ‌تر می‌شد و حمله به ایران هم این بدبینی را شدت بیشتری بخشید.

sazandegi

پست های مرتبط

بازنده بزرگ جام جهانی

تلویزیون؛ آخرین سنگری که توسط ماهواره و اینترنت فتح شد جام جهانی…

حذف یک صدا

انتقادات عادل فردوسی‌پور از تیم ملی فوتبال ایران باعث مسدودسازی سایت فوتبال۳۶۰…

۳۱ تیر ۱۴۰۵

یک عمر کاوش

اسماعیل یغمایی باستان‌شناس پیشکسوت درگذشت اسماعیل یغمایی، باستان‌شناس پیشکسوت ایرانی در ۸۵…

دیدگاهتان را بنویسید